و شفاعت كنندهاى است كه سبب وصول به نيازها است .
و توصيف كنندهاى است كه اشياء را معرفى مىكند .
و اميرى است كه به نيكيها دعوت مىنمايد .
و واعظى است كه از قبيح باز مىدارد .
و تسلّى دهندهاى است كه غمها با او فرو مىنشيند .
و ستايشگرى است كه زنگار كينهها را از دلها پاك مىكند .
و هنرمندى است كه گوشها به سبب او لذّت مىبرند . » « 1 »
و جهت حسن ختام در اين بحث به سراغ سخنى از « محجّةالبيضاء فى تهذيب الاحياء » مىرويم :
او در آغاز سخن تحت عنوان « كتاب آفات اللِّسان » چنين مىگويد : « زبان از نعمتهاى بزرگ الهى ، و از لطائف و شگفتيهاى صنعت اوست ، جِرمش كوچك و طاعت و جُرمش بزرگ است ، چرا كه كفر و ايمان با شهادت زبان شناخته مىشوند و اين دو نهايت طاعت و طغيان است ؛ هيچ موجود و معدوم ، و خالق و مخلوق ، و امور پندارى و واقعى ، و مظنون و موهوم نيست ، مگر اين كه زبان دربارهء آن سخن مىگويد ، و به اثبات و نفى دربارهء آن مىپردازد .
« اين خاصيّتى است كه در هيچ يك از اعضاء وجود ندارد ، چرا كه چشم غير از رنگها و صورتها را نمىبيند ، و گوش جز صداها را نمىشنود ، و دست تنها با اجسام سرو كار دارد ؛ و به همين ترتيب ساير اعضاءِ بدن ، در حالى كه ميدان زبان گسترده است و هيچ حدّ و مرزى ندارد ، جولانگاه آن در نيكيها وسيع و در شرّ و بديها گستردهتر است ، هر كس زبانش را رها كند و هيچ نظارتى بر آن نداشته باشد ، شيطان او را در هر ميدانى وارد مىسازد و به لبهء پرتگاه آتش مىراند . » « 2 »
رابطهء زبان با فكر و اخلاق
بى شك زبان دريچهء روح آدمى است ، يعنى از لابهلاى كلمات هر كس به خوبى
هامش
( 1 ) . كافى ، جلد 8 ، صفحهء 20 ، حديث 4 .
( 2 ) . المحجّة البيضاء ، جلد 5 ، صفحهء 190 .