حليّت بطلبد ، و اگر از دنيا رفته است به تلافى حيثيّت بر باد رفته ، كار خير براى او انجام دهد تا روح او راضى گردد .
3 - اگر عباداتى از او فوت شد ، قضا نمايد . و اگر كفّاره دارد ( مانند ترك روزه عمداً و شكستن عهد و نذر ) كفّارهء آن را بدهد .
4 - با توجّه به اين كه گناه قلب را تاريك مىسازد ، بايد آنقدر اطاعت و بندگى كند تا ظلمت دل را با نور اطاعت بر طرف سازد .
جامعترين سخن دربارهء تفسير معنى اصلاح همان چيزى است كه در كلمات قصار امير مؤمنان على عليه السلام در نهج البلاغه در شرح استغفار به معنى جامع و كامل آمده است .
كسى در محضر آن حضرت گفت : أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ گويى امام از طرز سخن او و يا سوابق و لواحق اعمالش مىدانست كه اين استغفار جنبهء صورى دارد و نه واقعى ، به همين جهت از اين استغفار بر آشفت و فرمود :
« ثَكِلَتْكَ امُّكَ اتَدْرى مَا الْاسْتِغْفارُ ؟ الْاسْتِغْفارُ درَجَةُ الْعِلِّيِّيْنَ ؛ مادرت بر عزاى تو بگريد ، آيا مىدانى استغفار چيست ؟ استغفار مقام بلند مرتبگان است ! »
سپس افزود : « وَهُوَ اسمٌ واقِعٌ عَلى سِتَّةِ مَعانٍ ؛ استغفار يك كلمه است امّا شش معنى ( و مرحله ) دارد . »
« اوَّلُها النَّدَمُ عَلى ما مَضى ؛ نخست ، پشيمانى از گذشته است . »
« وَالثَّانى الْعَزْمُ عَلَى تَرْكِ الْعَودِ الَيْهِ ابَداً ؛ دوم ، تصميم بر ترك آن براى هميشه است . »
« وَ الثَّالِثُ انْ تُوءَدِّىَ الَى الْمَخْلُوقينَ حُقُوقَهُمْ حَتّى تَلْقَى اللَّهَ امْلَسَ لَيْسَ عَلَيْكَ تَبِعَةٌ ؛ سوم اين كه حقوقى را كه از مردم ضايع كردهاى به آنها باز گردانى ، به گونهاى كه هنگام ملاقات پروردگار حقّ كسى بر تو نباشد . »
« وَ الرَّابِعُ انْ تَعْمِدَ الَى كُلِّ فَرِيْضَةٍ عَلَيْكَ ضَيَّعْتَها فَتُؤَدِّىَ حَقَّها ؛ چهارم اين كه هر واجبى كه از تو فوت شده حقّ آن را به جا آورى ( و قضايا كفّارهء آن را انجام دهى ) . »
« وَ الْخامِسُ انْ تَعْمِدَ الَى اللَّحْمِ الذَّى نَبَتَ عَلَى السُّحْتِ فَتُذِيْبَهُ بِالْأَحْزانِ حَتَّى تُلْصِقَ الْجِلْدَ بِالْعَظْمِ وَيَنْشَأَ بَيْنَهُما لَحْمٌ جَدِيدٌ ؛ پنجم اين كه گوشتهايى كه به واسطهء حرام بر اندامت روئيده ، با اندوه بر گناه آب كنى ، تا چيزى از آن باقى نماند ، و گوشت تازه به جاى آن برويد . »
اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 230
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٢٣٠