مىرسد كه يك گناه بزرگ را به گمان اين كه وظيفهء دينى يا انسانى اوست مرتكب مىشود ، و مىگويد شخص فلان مثلًا واجب الغيبه است - در حالى كه شخص مزبور گناهى نداشته ، بلكه عامل حسد ، چنين كارى را در نظر غيبتكننده جلوه داده است ؛ و تاريخ پر است از كار كسانى كه مرتكب جنايات هولناكى مىشدند و چون مطابق هواى نفس و وسوسههاى شيطانى بود نه تنها آن را قبيح نمىشمردند بلكه به آن افتخار مىكردند .
گاه خداوند مىخواهد افرادى را به خاطر لجاجت و اندرز ناپذيرى مجازات كند ، يكى از طرق مجازات آنان اين است كه زشتيها را خوبى در نظرشان جلوه مىدهد تا رسوايى بيشتر به بار آورند و مجازات سنگينتر .
اين نكته نيز قابل توجّه است كه مطابق توحيد افعالى ، هر كار و هر اثرى را در اين عالم مىتوان به خدا نسبت داد ؛ چرا كه علّتالعلل ، ذات پاك اوست ، هر چند اين امر مانع مصونيّت افراد در برابر اعمالشان نخواهد بود ؛ حمد و ثنا براى خداست كه قوّت و قدرت بخشيده ، و لعن و نفرين براى كسانى است كه اين قدرت و قوّت را در راه گناه مصرف مىكنند .
گاه طبيعت آفرينش چيزى نيز اقتضا مىكند كه فريبنده و داراى زرق و برق باشد ؛ چنان كه در آيهء 14 سورهء آل عمران مىخوانيم :
« زُيِّنَ لِلّناسِ حُبُّ الشَّهوَاتِ مِنَ النَّساءِ وَ الْبَنينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ . . . ؛ محبّت به امور مادّى : زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره . . . . در نظر مردم جلوه داده شده است ( تا بدين وسيله آزمايش شوند ) » .
يكى از عوامل تزيين كارهاى زشت و ناپسند ، تكرار آن است كه در روح و جان انسان اثر مىگذارد و اخلاق و خوى او را دگرگون مىسازد همان گونه كه تكرار اعمال نيك تدريجاً به صورت ملكهاى در درون جان انسان در مىآيد و مبدّل به اخلاق فاضله مىشود ؛ بنابراين ، براى تهذيب نفوس و پرورش فضائل اخلاقى ، بايد پويندگان اين راه ، از تكرار اعمال نيك كمك بگيرند ، و از تكرار اعمال سوء بر حذر باشند كه اوّلى معين و مدد كار است و دومى دشمن غدّار .
* * *
اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 198
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص١٩٨