و از مجموع اين بخش از آيات به روشنى ثابت مىشود كه تا چه حد سنّتهاى غلط مىتواند زمينهساز اعمال ضدّ اخلاقى گردد ، و رذائل را فضائل نشان دهد ، و عقايد انحرافى را درست و صواب معرفى كند .
* * * در پنجمين آيه به مطلب تازهاى در زمينهء تأثير سنّتها بر دگرگونى ارزشهاى اخلاقى ، برخورد مىكنيم ، و آن اين كه قوم لوط كه انحرافات اخلاقى آنها صفحات تاريخ را سياه كرده ، ( و با نهايت تأسّف در جاهليّت عصر ما در مراكز تمدّن غربى ، به صورتى بدتر از گذشته و در شكل قانونى بروز و ظهور نموده است ) هنگامى كه دعوت حضرت لوط و ياران اندكش را به پاكى و تقوا بطور مكرّر شنيدند ناراحت شدند ، و فرياد زدند : اينها را از شهر و ديار خود بيرون كنيد ، اينها آدمهايى هستند كه مىخواهند به پاكى و تقوا روى آورند ( يا تظاهر به پاكى و تقوا كنند ) ( وَماكانَ جَوابَ قَوْمِهِ الَّا انْ قالُوا اخْرِجُوهُمْ مِنْ قَريَتِكُم انَّهُمْ اناسٌ يَتَطَهَّرُنَ ) .
محيط آلوده ، سنّتهاى غلط و فرهنگ منحط ، آنچنان اثر سوء ، در ميان آنها گذارده بود كه پاكى و تقوا ، جرم محسوب مىشد ، و ناپاكى و آلودگى افتخار !
بديهى است در چنين محيطى رذائل اخلاقى بسرعت پرورش مىيابد و فضائل كمرنگ و بىرنگ مىشود .
* * * در ششمين آيه ، سخن از داستان وحشتناك زنده به گور كردن دختران در عصر جاهليّت ، به خاطر خو گرفتن به يك سنّت غلط مىباشد .
عرب جاهلى تولّد دختر را ننگى براى خود مىپنداشت ، و هرگاه به او خبر مىدادند دخترى نصيب تو شده است ، چنان خشمگين مىشد كه صورتش از شدّت ناراحتى كبود و سياه مىشد ! « 1 »
هامش
( 1 ) . بعضى از مفسّران گفتهاند : براثر رابطهء نزديكى كه ميان قلب و صورت انسان است ، هنگامى كه روح و قلب انسان مملو از شادمانى مىشود ( خون شفّاف به طرف صورت حركت مىكند ) و صورت نورانى و روشن و پر فروغ مىگردد ؛ و هنگامى كه غم و اندوه بر روح انسان مسلّط مىگردد ( جريان گردش خونِ شفّاف در صورت كم مىشود و ) صورت زرد و تيره مىگردد ؛ و به همين دليل اين دو پديده به عنوان نشانههاى سرور و شادمانى ، و اندوه و غم شناخته مىشود . ( تفسير روح المعانى ، ذيل آيهء مورد بحث )