تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
مبعوث شد تا « آيات خداوند را بر مردم بخواند و از آلودگيهاى اخلاقى و گناهان پاكسازى كند . ( هُوَ الَّذى بَعَثَ فِى الامّيينَ رَسوُلًا مِنهُمْ يَتْلوُا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ اْلكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ انْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفى ضَلالٍ مُبينٍ ) ( سورهء جمعه ، آيهء 2 ) و به اين ترتيب ، نجات از ضلال مبين و گمراهى آشكار و همچنين پاكسازى از رذائل اخلاقى و گناهان به دنبال تلاوت آيات قرآن مجيد و تعليم كتاب و حكمت فراهم است كه بىشك نشانهء روشنى بر وجود ارتباط در ميان اين دو است . در جلد اوّل از دورهء اوّل پيام قرآن ، به هنگام بحث پيرامون مسائل مربوط به معرفت و شناخت ، شواهد زندهء فراوانى از آيات قرآن مجيد بر ارتباط علم و معرفت با فضائل اخلاقى و رابطهء جهل و عدم شناخت با رذائل اخلاقى بيان گرديده كه در اينجا به ده نمونه از آن به صورت فشرده اشاره مىكنيم :

1 - جهل سرچشمهء فساد و انحراف است !

در آيهء 55 سورهء نمل مىخوانيم كه لوط پيامبر بزرگ خدا به قوم منحرفش فرمود : « انَّكُمْ لَتَاْتُونَ الِرّجالَ شَهْوَةً مِنْ دوُنِ الِنّساءِ بَل‌ْانْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ ؛ آيا شما به جاى زنان از روى شهوت به سراغ مردان مىرويد ؟ ! شما قومى نادانيد ! » در اينجا ، جهل و نادانى قرين با انحراف جنسى و فساد اخلاقى شمرده شده .

2 - جهل سبب بىبندوبارى جنسى است !

در آيهء 33 سورهء « يوسف » مىخوانيم كه آن حضرت در كلام خودش بىبندوبارى جنسى را همراه با جهل مىشمارد : « قالَ رَبِ السِّجْنُ احَبُّ الَىَّ مِمَّا يَدْعُونَنى الَيْهِ وَالَّا تَصْرِفْ عَنِىّ كَيْدَهُنَّ اصْبُ الَيْهِنَّ وَ اكُنْ مِنَ الْجاهِلينَ ؛ او ( يوسف ) گفت : پروردگارا ! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اين زنان مرا به سوى آن مىخوانند ! و اگر مكر و نيرنگ آنها را از من باز نگردانى ، به آنها متمايل مىشوم و از جاهلان خواهم بود ! »

3 - جهل يكى از عوامل حسادت است !

در آيهء 89 سورهء يوسف مىخوانيم : ( در آن زمان كه او عزيز مصر شد و بر تخت قدرت نشست و بطور ناشناس در برابر برادرانش كه براى تحويل گرفتن گندم از كنعان به مصر آمده بودند ، ظاهر شد ؛ ) چنين گفت : « قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ اخيهِ اذْانْتُمْ جاهِلُونَ ؛ آيا دانستيد با يوسف و برادرش ( بنيامين ) چه
اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 176 | الشيخ ناصر مكارم الشيرازي