سوم ،
رفق و مدارا ، و آن اين كه در آنِ واحد امور زيادى را بر خود تحميل نكند مبادا دلسرد و متنفّر شود ، و از پيمودن راه بازماند .
چهارم ،
وفا ، و آن عبارت از اين است كه نسبت به آنچه توبه كرده وفادار بماند و به آن باز نگردد ، و نسبت به آنچه استاد راه مىگويد وفادار بماند .
پنجم ،
ثبات و دوام است ، به اين معنى كه برنامههايى را كه انتخاب مىكند به صورت عادت مستمر درآيد تا بازگشتى در آن صورت نگيرد .
ششم ،
مراقبت است ، و آن عبارت از توجّه به خويش در تمام احوال است كه تخّلفى صورت نگيرد .
هفتم ،
محاسبه است ، كه در حديث « لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُحاسِبْ نَفْسَهُ كُلَّ يَوْمٍ ؛ كسى كه همه روز به حساب خويش نرسد از ما نيست ! » « 1 » به آن اشاره شده است .
هشتم ،
مؤاخذه است ، منظور از مؤاخذه اين است كه هر گاه مرتكب خطايى شد
به خويشتن تنگ بگيرد و از اين راه خود را مجازات كند .
نهم ،
مسارعت است ، يعنى به مقتضاى امر « وسارِعُوا الى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ » « 2 » كه در قرآن مجيد آمده در مسير حق شتاب كند ، پيش از آن كه شيطان مجال وسوسه يابد .
دهم ،
ارادت است ، و آن عبارت از اين است كه باطن خود را چنان خالص كند كه هيچ غِشّى در آن نباشد ، و نسبت به صاحب شريعت و اوصياى معصوم او كاملًا عشق ورزد .
يازدهم ،
ادب است ، يعنى نسبت به ساحت قدس خداوند و رسول اكرم صلى الله عليه و آله و جانشينان معصوم او شرط ادب نگاه دارد ، و كمترين سخنى كه نشانهء اعتراض باشد بر زبان نراند ، و در تعظيم اين بزرگان بكوشد و حتّى در بيان حاجت از الفاظى كه نشانهء امر و نهى است بپرهيزد .
دوازدهم ،
نيّت است ، و آن عبارت است از خالص ساختن قصد در اين سير و حركت و جميع اعمال از براى خداوند متعال .
هامش
( 1 ) . ارشاد القلوب ديلمى ، باب 39 .
( 2 ) . آل عمران - 133 .