تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
علف . ( 31 ) تا شما و چارپايانتان بهره بريد . ( 32 ) چون بانگ قيامت برآيد . ( 33 ) روزى كه آدمى از برادرش مىگريزد . ( 34 ) و از مادرش و پدرش . ( 35 ) و از زنش و فرزندانش . ( 36 ) هركس را در آن روز كارى است كه به خود مشغولش دارد . ( 37 ) چهره‌هايى در آن روز درخشانند . ( 38 ) خندانند و شادانند . ( 39 ) و چهره‌هايى در آن روز غبارآلودند . ( 40 ) در سياهى فرو رفته‌اند . ( 41 ) اينان كافران و فاجرانند . ( 42 )

واژگان

القتل : در اين جا مراد از آن ، نفرين به عذاب و هلاكت است . الانسان : در اين جا مراد انسان جنايتكار است . فقدّره : انسان را در چند مرحله آفريد . انشره : او را پس از مرگ زنده ساخت . القضب : آنچه به صورت تازه خورده مىشود از قبيل سبزيجات و باقلا و هرچند مدّت يك‌بار قطع مىشود . غلبا : عظيم و بزرگ . الاب : چراگاه چارپايان . الصّاخّة : مراد روز قيامت است نظير القارعة . در تفسير رازى آمده است : مراد از صاخّة چيزى است كه بر اثر شدّت فريادش ، گوش را بكوبد . ترهقها : فراگيرد آن را . فترة : سياهى .

اعراب

« ما أكفره » « ما » نكره و به معناى شىء عظيم است و محلّ آن رفع مىباشد ، زيرا مبتدا است . « اكفر » فعل ماضى است كه صرف نمىشود و در آن ضميرى مستتر است
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 42 | محمد جواد مغنية