تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
است . « كلّا » حرف ردع و زجر . « لينبذنّ » لام در جواب قسم و نون براى تأكيد مىباشد . ضمير مستتر در اين فعل به كلّ « همزة لمزة » برمىگردد . « ما أدراك » « ما » مبتدا و جمله « أدراك » خبر آن است . « ما الحطمة » مبتدا و خبر . « نار » خبر براى مبتداى محذوف : « هى نار » . « الّتى » صفت براى « نار » مىباشد . « مؤصدة » خبر براى « انّها » و « عليهم » متعلّق به آن است . « فى عمد » متعلّق به محذوف ، صفت براى « مؤصدة » . « ممدّدة » صفت براى « عمد » .

تفسير

وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ .
« الويل » : زبونى و خوارى . مىگويند : « رجل همزة لمزة ؛ عيب‌جو و غيبت‌كننده » . برخى گفته‌اند : همز به وسيلهء چشم ، كنارهء دهان و دست انجام مىشود و لمز به وسيلهء زبان . چه اين دو صفت به يك معنا باشند و چه به دو معنا ، نقطهء مشترك آنها عبارت است از آزار مردم و بردن آبروى آنان از طريق گفتار و رفتار . اين شيوه ، عادت انسان پست و بىارزشى است كه تنها به‌خاطر احساس حقارت خويش ، نسبت به انسان نجيب و بزرگوارى كينه مىورزد و تلاش مىكند كه اين احساس را با لطمه زدن به بزرگوارى ديگران بپوشاند . امام على عليه السّلام فرمود : « بدترين مردم كسى است كه بر اثر بدگمانىاش به هيچ‌كس اعتماد نكند و هيچ‌كس به‌خاطر رفتار زشت او به وى اعتماد نكند » .
الَّذِي جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ ،
او مال حلال و حرام را گرد مىآورد و به‌خاطر عشقى كه بدان دارد ، لحظه‌به‌لحظه آن را مىشمارد و همين عشق به ثروت است كه او را به بدگويى و عيب‌جويى از مردم وادار مىكند ، در حالىكه وى از اين غفلت دارد كه پس از اندك مدّتى مال از وى جدا مىشود و تنها پيامدهاى سخت و حساب‌رسىاش براى او باقى مىماند .
يَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ ،
آيا او گمان دارد كه همين ثروتى كه او آن را گرد آورده است و شمارش مىكند ، آن‌گاه كه لحظهء مرگش فرا رسد ، مرگ را از او دفع مىكند و يا