تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
اندرز دادن را بداند . او نااميد و زيانكار است ، مگر اين‌كه به خدا ، حلال و حرام او ، جهنّم و بهشت او ايمان بياورد و اين ايمان بر گفتارها و كردارهايش بازتاب داشته باشد و در غير اين صورت ، ايمان بدون عمل ، فقط يك انديشه و طرز فكر است . از جمله چيزهايى كه خواندم ، اين بود كه سه تن از خلبان‌هاى آمريكايى كه بمب هسته‌اى را بر روى هيروشيما در ژاپن پرتاب كردند و بر اثر اين بمب صدها هزار نفر جان باختند ، هركدام از اين سه خلبان در كنار آن بمب ويرانگر ، يك نسخه از كتاب مقدّس را نيز با خود حمل مىكردند ! پرسش : آيا سخن خداوند :
« إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ » ،
با توجّه به ظاهر آن ، نشان نمىدهد كه انسان طبعا زيانكار است و تمامى افرادش در زيانكارى يكسان هستند . وقتى چنين باشد ، پس تقسيم انسان به نيكوكار و بدكار و زيانكار و سودكننده درست نخواهد بود ، زيرا آنچه ذاتى باشد قابل تغيير نيست ؟ در نتيجه ، اين سخن خداوند :
« إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ »
چه توجيهى دارد ؟ پاسخ : خداى سبحان بر زيانكارى طبيعت انسان به طور مطلق و با توجّه به تمامى افرادش حكم نكرده است ، بلكه با توجّه به غالب افراد او اين حكم را صادر كرده است و نمونه‌هايى از اين قبيل در قرآن فراوان داريم :
« إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ » .
« وَ كانَ الْإِنْسانُ قَتُوراً » .
بنابراين ، انسان به طور طبيعى نه زيانكار است و نه سودكننده ، چون انسان از لحاظ طبيعت ، استعداد هر دو را دارد . بنابراين ، حكم كردن بر يكى از اين دو ، ترجيح دادن بدون سبب رجحان است و تنها با توجّه به باور و كردار انسان است كه مىتوان يكى از دو صفت را به او نسبت داد و نه با نگرش به ذات و طبيعت او . بر اين اساس ، ما در گذشته ، چندين‌بار اشاره كرديم كه خداوند به انسان ، عقل و قدرت بر نيكى و بدى را بخشيده و او را بدين‌كار امر نموده و از آن كار نهى كرده است و او را در اين‌باره مخيّر گذارده و دين و عمل بدان را بر او تحميل نكرده است و اگر چنين مىكرد ، انسانيّت انسان از بين مىرفت ، زيرا بدون آزادى و اراده ، انسانيّت وجود