تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
است ، اكنون تنها از آفرينش انسان سخن مىگويد و اين ، به خاطر احترام به انسان است : « ما انسان را گرامى داشتيم » . « 1 » و نيز به خاطر توجّه دادن به عظمت قدرت خداست كه از علقه ( خون لخته ) اين انسان بزرگ را آفريده است ، انسانى كه ساختار و غرايز او شگفت‌آور است ، تا بدين وسيله بر وجود آفريدگار توانا استدلال كند : « و آدمى به ياد ندارد كه او را پيش از اين آفريده‌ايم و او خود چيزى نبوده است ؟ » . « 2 »
اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ * الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ .
اين امر ( اقرأ ) تأكيد براى امر نخست است
« اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ * الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ »
جملهء مستأنفه مىباشد و معناى آن چنين است : خداوند كريم است و كرامت او همانند قدرت و عملش اندازه ندارد . بزرگ‌ترين دليل بر اثبات وجود و بخشش خدا آن است كه او انسان را از پايين‌ترين مرتبه كه همان « علقه » باشد ، به بالاترين مرتبه يعنى نوشتن با قلم ارتقا داد . نوشتن با قلم فوايدى دارد كه نمىتوان آن را برشمرد و از جملهء اين فوايد آن است كه قلم گذشته را به آينده و شرق زمين را به غرب آن مرتبط مىسازد . به ويژه پس از پيدايش صنعت چاپ كه علم را در دسترس همگان قرار داد ، حتّى نابينايان هم مىتوانند نوشتهء با حروف برجسته را بخوانند . هرچند زبان آنچه را كه در درون انسان است برملا مىسازد ، ليكن سخن آن با وزيدن يك باد از ميان مىرود [ در حالى كه سخن قلم ماندگار است ] . به همين دليل ، گفته‌اند : قلم جانشين زبان مىشود و زبان جانشين قلم نمىشود .
عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ .
خداى سبحان علم را به قلب انسان پرتاب نمىكند ، بلكه به او خرد را مىبخشد كه منبع تمامى علوم است و خرد اندازهء مشخصى ندارد كه بدان پايان يابد ، نه به بالا رفتن به كره ماه پايان مىيابد و نه به مريخ . هم‌چنين علوم انسان نيز اندازهء معينى ندارد ، زيرا اين علوم هر روز كه سپرى مىشود ، افزايش
هامش
( 1 ) . اسراء ( 17 ) آيه 70 . ( 2 ) . مريم ( 19 ) آيه 67 .