تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 649

مساهمون:

ص٦٤٩
مىكرد . آياتى كه اينك درصدد تفسير آنها هستيم براى او و قريش به گروهى مثل مىزند كه بوستانى را در اختيار داشتند و اين بوستان داراى ميوه‌ها و بركات بود . ليكن اين گروه بر محرومان و بيچارگان بخل مىورزيدند . از اين‌رو ، وقتىكه ميوه‌ها رسيد و هنگام چيدن آنها شد ، آنان در ميان خود توافق كردند و سوگند خوردند كه ميوه‌هاى بوستان را در بامداد و درحالىكه محرومان آگاهى نداشته باشند ، بچينند . آنها چيدن ميوه‌ها را به مشيت و ارادهء خدا وابسته نكردند و به يك‌ديگر سفارش كردند كه از آنچه خداوند به ايشان داده ، نيازمندان را محروم سازند و به آنان چيزى ندهند ، در حالىكه از تدبير و تقدير خداوند غافل بودند . در همان شبى كه آنان مىخواستند در بامداد آن ، ميوه‌ها را بچينند ، خدا آفت آسمانى را بر آن بوستان مسلط كرد و اين آفت تمامى ميوه‌ها را فاسد كرد و يا ريشه‌هاى بوستان را بركند . زمانىكه از خوابشان بيدار شدند و به‌منظور چيدن ميوه‌ها در وقت مقرر به سوى بوستان رفتند ، ديدند كه به‌كلى از بين رفته است و به ملامت يك‌ديگر پرداختند و هركدام به ديگرى مىگفت : تو سبب اين نابودى شدى . در ميان آنان مرد خردمندى وجود داشت كه پيشاپيش به آنان هشدار داده بود ، ليكن آنها از وى اطاعت نكردند و پس از آن‌كه بوستان نابود شد ، و هشدار او تحقق يافت ، به آنان گفت : من به شما اندرز دادم ، ليكن شما اندرز دهندگان را دوست نداريد . بنابراين ، هم‌اكنون در پيشگاه پروردگارتان توبه كنيد ، شايد رستگار شويد . پس به‌سوى او برگرديد و درباره گذشتهء خود از او درخواست آمرزش كنيد و مخلصانه او را بخوانيد كه به شما رحم كند و به باغ و بوستانتان بركت دهد . هدف از اين مثل آن است كه هركس كه خداوند به او نعمتى بخشيده است و به ويژه مردم مكه بايد از آن پند گيرند از جمله ، آن گناهكار بىاصل و نسب ؛ و در غير اين صورت ، پيشامدهاى ناگوار روزگار بر او فرود خواهد آمد ، چنان‌كه براى صاحبان باغ رخ داد . راويان مىگويند : خداوند ساكنان مكه را به گرسنگى و خشكسالى گرفتار