فَتَنادَوْا مُصْبِحِينَ * أَنِ اغْدُوا عَلى حَرْثِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صارِمِينَ ،
هنگامىكه بامداد فرارسيد ، برخى از آنان برخى ديگر را صدا مىزدند : اگر بر تصميم خود باقى هستيد ، بياييد ، بياييد ميوهها را به دور از آگاهى محرومان بچينيم .
فَانْطَلَقُوا وَ هُمْ يَتَخافَتُونَ * أَنْ لا يَدْخُلَنَّهَا الْيَوْمَ عَلَيْكُمْ مِسْكِينٌ .
آنان با شتاب رفتند ، درحالىكه غبطه مىخوردند و آهسته با يكديگر مىگفتند : امروز از ميوههاى بوستان ما هرگز هيچ تهيدستى بهرهاى نخواهد برد .
ترديدى نيست كه اين عمل صاحبان بوستان نوعى ستم و بىرحمى محسوب مىشود ، ليكن در محدودهء بخل و آز . چه ، بوستان و ميوهها ، متعلّق به خودشان بود و آنان آنها را نه دزدى كرده بودند و نه چپاول . با اين وجود ، خداوند بر آنها خشم كرد و به ايشان زبونى و عذاب وعده داد . پس چگونه مىبود ، اگر آنان از روى ستمگرى بر زندگى مردم و روزى آنان تجاوز مىكردند و آنان را مىكشتند ، آواره مىساختند و دارايى آنان را غارت مىكردند ، چنانكه رهبران استعمار جديد در شرق و غرب عالم ، همين كار را انجام مىدهند .
وَ غَدَوْا عَلى حَرْدٍ قادِرِينَ .
آنان به بوستانهايشان رفتند ، درحالىكه مصمم بودند ، تهيدستان را از ميوهء آن محروم سازند . آنان خيال كردند باغ و ميوهء آن در دستهايشان است و توجه نكردند كه دست خدا بالاتر از دستهايشان مىباشد .
فَلَمَّا رَأَوْها قالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ * بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ ،
زمانىكه به بوستان رسيدند ، در هالهاى از آنچه ديدند قرار گرفتند و به گمراهى خود اعتراف كردند و گفتند : ما از بخشش و پاداش خدا محروم هستيم و سزاوار خشم و عذاب او مىباشيم ، نه تهيدستان و محرومان . مرد هدايتيافتهاى از ميان آنانكه به ايشان امر به معروف و نهى از منكر مىكرد ، ليكن آنها به اندرزهاى او گوش فرانمىدادند ، وقتى گرفتارى آنها را ديد ، گفت :
قالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ لَوْ لا تُسَبِّحُونَ ،
چرا در گفتار و كردار و از طريق بخشش و عطا ، خدا را سپاس نمىگزاريد ؟ او اين سخن را از روى دلسوزى و