آفريدهاى از ميان پيشينيان و پسينيان با او برابرى نمىكند و سخن آن حضرت به همين مطلب اشاره دارد : « من سرور مردم هستم و مباهات نمىكنم » و بههمين دليل ، نبوتها به خود او ، و شريعتها به شريعت او پايان يافت .
ابن عربى در الفتوحات سخنى دارد كه مضمونش چنين است : « خداوند مردم را چند گروه آفريد و از هر گروهى افرادى را برگزيد و از ميان برگزيدگان نيز پاكان را برگزيد و اينان همان پيامبران هستند و از ميان پيامبران هم خلاصهاى قرار داد كه همان پيامبران اولوالعزم باشند و از ميان اين خلاصه ، خلاصهء آن را برگزيد و او همان محمّد صلّى اللّه عليه و إله است كه كسى نمىتواند بر او غلبه و برترى پيدا كند » .
فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ * بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ .
اين جمله ، نوعى هشدار و وعدهء عذاب است و معنايش چنين مىباشد : اى محمّد صلّى اللّه عليه و إله ! بهزودى بر تو دشمنات روشن خواهد شد كه آنان به توصيف نادانى ، گمراهى و ديوانگى سزاوارترند و تو از لحاظ انديشه و اخلاق از همهء مردم بالاتر و در پيشگاه خدا از آنان بزرگتر هستى .
إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ ؛
اى محمّد صلّى اللّه عليه و إله خدا عظمت و هدايت تو و ضلالت و گمراهى دشمنانت را مىداند ، درحالىكه پيش روى آنان حسابرسى و كيفر قرار دارد . نظير اين سخن خدا در آيه 17 از سوره انعام ، در جلد سوم ، عينا بيان شد .
فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ .
مشركان از هر راهى تلاش كردند كه پيامبر اعظم صلّى اللّه عليه و إله را از دعوتش منصرف كنند و بهوسيله مقام و ثروت فريبش دهند ، اما او از اين كار خوددارى كرد . آنان آرزو كردند كه اى كاش او در يكى از چيزهايى كه موردنظر ايشان است با آنها سازش مىكرد . از اينرو ، خدا او را از اين كار نهى كرده است و هدف از نهى آن است كه مشركان نااميد گردند و بدانند كه در اطاعت و فرمان خدا كوتاه آمدن و سازش وجود ندارد .
اين نهى همانند اين سخن توست كه به كسىكه بر دينت با تو سازش مىكند ،