الطّلح : از جمله معانى اين واژه ، موز است .
منضود : منضود ، نضيد و منضد يك معنا دارند : روىهم چيده شده . دراينجا مراد آن است كه خوشههاى موز از بالا تا پايين با ميوهها مرتب و چيده شدهاند .
عربا : جمع « عروب » : زنى كه معشوق شوهرش باشد .
اترابا : جمع « ترب » : آن زنان همسال شوهرانشان هستند .
اعراب
« أصحاب اليمين » مبتداى اول .
« ما أَصْحابُ الْيَمِينِ »
« ما » استفهام مبتداى دوم و « اصحاب اليمين » خبر و جمله خبر مبتداى اول .
« فِي سِدْرٍ مَخْضُودٍ »
خبر براى مبتداى مقدر : هم كائنون فى سدر مخضود و مابعدش عطف بر آن است .
« عُرُباً »
صفت براى « أبكار » .
« لِأَصْحابِ الْيَمِينِ »
متعلق به
« أَنْشَأْناهُنَّ » .
« ثلّة » خبر براى مبتداى محذوف است : « هم ثلّة » .
تفسير
وَ أَصْحابُ الْيَمِينِ ما أَصْحابُ الْيَمِينِ .
خداوند پس از بيان بخشش و نعمتهايى كه به پيشىگيرندگان وعده داده ، از آنچه كه به كسانىكه در رتبهء پايينتر از آنان قرار دارند وعده داده ، ياد نموده است . اين گروه را « اصحاب يمين » نام نهاده است ، زيرا پروندهء اعمال آنها را - چنانكه پيشتر گفتيم - بهدست راستشان مىدهند و بهرهء آنان از بهشت از اين قرار است :
فِي سِدْرٍ مَخْضُودٍ ،
زير درخت سدر بىخار قرار دارند .
وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ ،
موزى كه ميوههايش روىهم چيده شدهاند .
وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ ،
سايهاى دايم ، چون عرب براى چيزىكه درازمدّت باشد مىگويند : ممدود .
وَ ماءٍ مَسْكُوبٍ ،
آبى كه هميشه جارى است .
وَ فاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ
ميوههايى هم از لحاظ مقدار و هم از لحاظ كيفيت فراوانند .
لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ .
درخت دنيا