حقيقت را براى محتضر آشكار مىسازد و او يقين پيدا مىكند كه قيامت حق است و ترديدى در آن نمىباشد . « ذلك » اشاره به قيامت و خطاب در « كنت » به منكر قيامت مىباشد . ضمير « منه » به بعث ( قيامت ) برمىگردد . « تحيد ؛ منكر مىشوى » . معناى آيه چنين است : هنگامىكه مرگ منكر قيامت فرا مىرسد ، به او مىگويند : اين همان قيامتى است كه تو آن را انكار مىكردى و از اين قبيل است آيهء « اين همان روز داورى است كه دروغش مىپنداشتيد » . « 1 »
وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ ذلِكَ يَوْمُ الْوَعِيدِ .
خداوند با واژهء « نفخه » بهروز قيامت اشاره مىكند : « و در صور دميده شود و آنان از قبرها بيرون آيند و شتابان بهسوى پروردگارشان روند » . « 2 »
وَ جاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهِيدٌ .
« سائق » ، يعنى كسىكه وى را بهسوى محشر سوق مىدهد . « شاهد » : كسىكه عليه او شهادت مىدهد .
لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ .
« هذا » بهروز حسابرسى و كيفر اشاره دارد . امّا مراد از « البصر الحديد » آن است كه حقيقت بر منكر قيامت ، هم در هنگام مرگ و هم پس از آن ، آشكار مىشود و بدينسبب ، آنچه را كه منكر بود مىشناسد و آنچه را مىشناخت منكر مىشود . معناى آيه چنين است : در قيامت به منكر آن گفته مىشود : اى بدبخت ! تو به اين روز كافر بودى و از هواهاى نفسانىات پيروى كردى .
و از آنچه از تو خواسته شده بود ، غفلت ورزيدى . اينك آن سخنان ياوه تمام شده و حقيقت را شناختهاى ليكن در جايىكه از اين عذاب سوزان ، گريزگاهى وجود ندارد .
هامش
( 1 ) . صافات ( 37 ) آيهء 21 .
( 2 ) . يس ( 36 ) آيهء 51 .