بود ، يا خضر و يا يك بنده شايسته خدا از ميان انسيان به نام « آصف بن برخيا » كه او اسم اعظم خدا را مىدانست ؟ و آيا او در انتقال تخت چه نوع دانشى را به كار گرفت ، آيا اين دانش همان اسم اعظم خدا بود و يا چيز ديگر ؟ [ واقعيّت اين است كه ] اين پرسش و پرسشهاى ديگر را تنها پروردگارم مىداند ؛ زيرا آيه ، آن را بيان نكرده و حديث صحيح هم به ما نرسيده است . بنابراين ، از كجا مىتوان نام انتقالدهنده آن تخت را دانست و يا از نوع دانشى كه وى از آن برخوردار بود آگاه شد . نزديكترين احتمال آن است كه اين شخص از طائفهء جنّ نبوده است ؛ زيرا او بر عفريتى از جنّيان - چنانكه آيه پيشين بيان كرد - پيروز شد و با معجزه خارق العاده انتقال داد . چه او اين تخت را پيش از برهم زدن چشم آورد . معجزه همانگونه كه با دستان پيامبران صورت مىگيرد ، با دستان كسانى كه پيامبران برمىگزينند نيز آشكار مىشود .
اندرزى كه مىتوانيم از اين رويداد بگيريم آن است كه بلقيس برخوردار از سلطنت و نعمت ، با حقارت در برابر سليمان تسليم مىشود و سليمان تخت او را در فاصله يك چشم برهم زدن مىآورد ، درحالىكه تخت او نماد شكوه و عظمت اوست .
فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ .
مراد از كفر در اينجا ناسپاسى در برابر نعمت است ، نه كفر به خدا . هرچند سليمان نعمت پروردگارش را انكار نمىكند و محال است كه چنين كند ؛ زيرا او پيامبرى معصوم است ، ليكن او آن را گفت ، تا پيشدرآمد اين سخنش باشد :
وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ .
آيهء 7 از سورهء اسراء به همين معناست : « اگر نيكى كنيد به خود مىكنيد و اگر بدى كنيد به خود مىكنيد » .