تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
الصّرح : ساختمان بلند . اللّجّة : آب زياد . الممرّد : صاف و نرم . القوارير : شيشه .

اعراب

« ننظر » مجزوم در جواب « نكّروا » . « ما كانت » « ما » فاعل « صدّها » . « ربّ العالمين » بدل از « اللّه » .

تفسير

قالَ نَكِّرُوا لَها عَرْشَها نَنْظُرْ أَ تَهْتَدِي أَمْ تَكُونُ مِنَ الَّذِينَ لا يَهْتَدُونَ .
سليمان به برخى از افرادش گفت : اندكى از تخت بلقيس را دگرگون سازيد ، تا بنگريم آيا مىفهمد كه اين همان تخت خودش است و يا نمىفهمد ؟
فَلَمَّا جاءَتْ قِيلَ أَ هكَذا عَرْشُكِ ؛
آنان تخت او را دگرگون كردند و از او پرسيدند : آيا اين تخت تو است ؟
قالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ ،
گويا همان است ؛ نه نفى كرد و نه اثبات . نفى نكرد ؛ زيرا بسيار شباهت داشت و اثبات نكرد ؛ زيرا او تختش را در اندرون كاخش بر جاى گذاشته بود كه سپاهيان و پاسداران از آن نگهبانى مىكردند . به علاوه ، سياستمداران و فرمانروايان هميشه محتاطانه سخن مىگويند و راه بازگشت را در سخن‌ها و پاسخ‌هاى خود باز مىگذارند .
وَ أُوتِينَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِها وَ كُنَّا مُسْلِمِينَ .
اين جمله از سخنان سليمان و قوم اوست و معنايش اين است كه آنان پيش از بلقيس ، حق را شناختند و بدان ايمان آوردند .
وَ صَدَّها ما كانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنَّها كانَتْ مِنْ قَوْمٍ كافِرِينَ .
سبب خوددارى بلقيس از شناختن حق و ايمان بدان ، آن بود كه وى خورشيد را مىپرستيد ، نه خدا را .
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 49 | محمد جواد مغنية