6 .
اجْتَباهُ ؛
يعنى او را براى نبوّت برگزيد .
7 .
وَ هَداهُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ؛
يعنى او را به راه راست ؛ يعنى اسلام هدايت كرد ، نه به يهوديّت و نه به نصرانيّت : « ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى ، بلكه حنيفى مسلمان بود و از مشركان نبود » . « 1 »
8 .
وَ آتَيْناهُ فِي الدُّنْيا حَسَنَةً .
مراد از اين حسنه ، احترام تمامى پيروان اديان به او و اقرار به نبوّت اوست .
9 .
وَ إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ .
خداوند براى اينكه دعاى ابراهيم را اجابت كند ، او را از زمره صالحان قرار داد ؛ زيرا وى چنين گفت : « اى پروردگار من ! مرا حكمت بخش و مرا به صالحان بپيوند » . « 2 »
ثُمَّ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ .
اين آيه دليلى بر آن است كه اسلام و آيين ابراهيم ، از جهت عقيده و طرد كردن شرك ، يك چيز به شمار مىروند . بنابراين ، اگر كسى ادّعا كند كه او بر دين ابراهيم عليه السّلام است و در همين حال ، نبوّت محمّد صلّى اللّه عليه و إله را منكر شود ، چه بخواهد و چه نخواهد ، خودش را با خودش نقض كرده است .
سؤال : حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و إله سرور پيامبران است . بنابراين ، چگونه مأمور مىشود كه از پيامبران ديگر پيروى كند ؟
پاسخ : منظور از پيروى كردن در اينجا ، ردّ مشركانى است كه دين ابراهيم عليه السّلام را قبول داشتند امّا دين محمّد صلّى اللّه عليه و إله را انكار مىكردند ، با اينكه اين دو يك چيز است .
ديگر اينكه پيروى كردن [ محمّد از ابراهيم ] به خاطر اسبقيت است و روشن است كه اسبقيت موجب افضليت در هرچيزى نمىشود .
إِنَّما جُعِلَ السَّبْتُ عَلَى الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ .
ضمير « فيه » به « سبت » برمىگردد ،
هامش
( 1 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 67 .
( 2 ) . شعراء ( 26 ) آيهء 83 .