تفسير
مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ .
اين آيه نشان مىدهد كه به زبان آوردن سخن كفر به منظور رهايى از كشته شدن ، جايز است .
البتّه ، مشروط بر اينكه گوينده آن در حقيقت و از روى راستى مؤمن باشد . در تفسير رازى آمده است : گروهى از مردم بر گفتن سخن كفرآميز مجبور شدند كه برخى از آنان عبارتند از : عمار ، پدر و مادرش ياسر و سميه ، صهيب ، بلال ، خباب و سالم . اينان مورد شكنجه قرار گرفتند ، به عنوان نمونه ، سميه را در ميان دو شتر بستند ، آنگاه با نيزه در قلبش فروكردند و كشته شد . ياسر نيز به قتل رسيد و اين دو تن ، نخستين شهيدان راه اسلام بودند . امّا عمّار از روى اجبار ، آنچه را مشركان مىخواستند بر زبان آورد . از اينرو ، برخى گفتند : اى پيامبر خدا ! عمّار كافر شده است . پيامبر بزرگوار فرمود : چنين نيست ؛ زيرا عمّار سر تا پايش پر از ايمان است و ايمان با گوشت و خونش درهم آميخته است . عمّار نزد پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله آمد ، در حالى كه گريه مىكرد . بنابراين ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله چشمان او را پاك مىكرد و مىگفت :
« تو را چه شده است ؟ اگر آنان بار ديگر چنين كردند ، تو هم سخنانت را تكرار كن » . در تفسير آيهء 30 از سورهء آل عمران دربارهء تقيّه سخن گفته شد .
وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ .
پس از آنكه خداوند از كسانى ياد كرد كه در حقيقت ايمان آورده و براى رهايى از كشته شدن ، ابراز كفر كردند و در نزد خدا معذورند ، اينك از كسانى ياد مىكند كه هم در ظاهر و هم در واقع كافرند ، آنها تنها به خاطر اينكه به كفر تمايل دارند و اين كار آنان ، جز خشم خدا و عذاب دردناك ، كيفر ديگرى ندارد .
ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَياةَ الدُّنْيا عَلَى الْآخِرَةِ .
« ذلك » اشاره است به خشم و عذاب خدا . « استحبّوا » : ترجيح دادند . معناى آيه چنين است : خدا كافران را از