از آنان حكايت مىكند كه آنها قرآن را افسانههاى پيشينيان توصيف مىكنند . همچنين در آيهء 35 يادآور مىشود كه آنان شرك خود و پدرانشان را به خدا نسبت مىدهند . در آيهاى كه ما درصدد تفسيرش هستيم مىگويد : مشركان قيامت را انكار مىكنند و سوگندهاى سخت مىخورند و در آن مبالغه مىكنند كه هركس بميرد از بين مىرود ؛ زيرا وقتى اجزاى چيزى پراكنده شود ، بار ديگر به حالت نخست برنمىگردد . در اين باره پيشتر چندين بار سخن گفتيم . نگاه كنيد به : راههاى گوناگون براى اثبات معاد ، در جلد دوم و ماترياليستها و زندگى پس از مرگ ، در تفسير آيهء 5 از سورهء رعد .
بَلى وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ .
مشركان هم به وجود خدا و هم به وجود شريكانى براى او ايمان داشتند و روز قيامت را انكار مىكردند . از آنجا كه آنان به وجود خدا ايمان داشتند ، ردّى بر گفتهء آنها آمده است مبنى بر اينكه قيامت حتما بهوقوع مىپيوندد ؛ زيرا همان خدايى كه اين مشركان به او ايمان دارند به روز قيامت وعده داده است و وعدهء او حق و گفتهء او راست است . اما گرد آوردن اجزا پس از پراكنده شدن آنها ، براى او از آفريدن و ايجاد آن آسانتر است ؛ زيرا كسى كه چيزى را از عدم بيافريند ، سزاوارتر است كه آن را از اجزاى پراكنده بيافريند .
لِيُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي يَخْتَلِفُونَ فِيهِ .
قيامت ، حكمتهاى متعدّدى دارد كه عبارتند از :
تشخيص ناپاك از پاك و نيكوكار از بدكار و نيز پاداش هركس به آنچه استحقاق دارد .
همچنين ، خداى سبحان در قيامت ، حقّى را كه مردم دربارهاش اختلاف داشتند ، برايشان بيان مىكند از قبيل توحيد ، نبوّت و حلال و حرام .
وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ كانُوا كاذِبِينَ .
از جمله حكمتهاى روز قيامت آن است كه كسانى كه سوگند مىخوردند خداوند كسى را دوباره زنده نمىكند ، آگاه مىشوند كه در سوگندهاى خود ، دروغگو بودند .
إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ .
خداوند ، آفرينش را با واژهء « كن » ( موجود شو ) آغاز كرد و نيز با همين واژه ، آن را دوباره تكرار مىكند : « اوست كه