ورزيدند و از خداوند دور و گرفتار عذاب گرديدند .
فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ .
اين خطاب ، متوجّه مشركان قريش است كه محمّد صلّى اللّه عليه و إله را تكذيب كردند ، در حالى كه خداوند به آنان دستور داده بود ، تا به آثار خشم و عذاب او در ميان امّتهاى گذشته كه پيامبرانشان را تكذيب كردند بنگرند و از اين راه ، پند و اندرز بگيرند . اين معنا در بسيارى از آيات تكرار شده است از جمله ، در جلد دوم در آيهء 137 از آل عمران .
إِنْ تَحْرِصْ عَلى هُداهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ يُضِلُّ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ .
ترديدى نيست كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله به هدايت يافتن مردم ، بهويژه قوم خود ، قريش ، سخت علاقهمند است ، لكن تنها علاقهء پيامبر ، سبب حصول هدايت نيست ، بلكه رغبت و تمايل انسان و نيز توانايى او بر آن ، سبب هدايت است ، چنانكه سبب گمراهى نيز عبارت است از : تمايل انسان به آن و توانايى او بر انجام دادن آن . خداى سبحان به هركدام از اين دو سبب اشاره كرده است ، بدين معنا كه تمايل انسان به هدايت و توانايى او بر آن را نتيجهء طبيعى هدايت او قرار داده است و نيز تمايل او به گمراهى و توانايى او بر آن را پيامد طبيعى گمراهىاش قرار داده است ، دقيقا همانند نوشيدن زهر كه به هلاكت و دورى از خطرات كه به نجات و رهايى منجر مىشود و مقصود از اينكه خداوند ، هدايت و گمراهى را در اين آيه و امثال آن به خودش نسبت داده ، نيز همين معناست . امّا هركس بگويد : خداوند هدايت و گمراهى را در انسان مىآفريند ، در حكم مشركانى است كه خداوند سخن آنان را در آيه پيشين حكايت كرد : « اگر خدا مىخواست ، نه ما و نه پدران ما جز خدا چيزى را پرستش نمىكرديم » .