پس از هفت روز راهپيمايى فرسودهكننده ، ارتش اسلام به مرزهاى دولت روم رسيد . حاكم منطقه به خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد و پيشنهاد صلح و پرداخت جزيه داد .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پيشنهاد او را پذيرفت و به همراه ارتش خود به پيشروى ادامه داد تا به شهر تبوك رسيد . اين شهر در نيمهء راه ميان مدينه و دمشق واقع است و اين حادثه در ماه رجب ، سال نهم هجرت اتفاق افتاد . تصادفا در اين روز حاكم تبوك به قصد شكار از شهر بيرون رفته بود . مسلمانان او را به اسارت گرفتند و شهر تسليم آنان شد .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از موضعى به موضعى نقل مكان مىكرد ، تا آنجا كه پاسداران مرزهاى دولت روم را نيز مغلوب خود ساخت و قبايل عرب آنجا را از زير سلطهء روم آزاد كرد . تمام اين وقايع ، در طى بيست روز رخ داد .
مسلمانان با غنايم بسيار به مدينه بازگشتند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دستور داد تا با هركس كه از شركت در جنگ خوددارى كرده ، قطع رابطه شود و بر مردم و حتّى بر همسران و فرزندان اين اشخاص ، حرام است كه با آنان سخن بگويند و يا معامله كنند . تفصيل اين موضوع در آيات بعدى ، بهويژه در تفسير آيات 117 و 118 خواهد آمد .
تفسير
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ما لَكُمْ إِذا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ .
هنگامى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله براى شركت در غزوهء تبوك به مسلمانان آمادهباش داد ، اين كار بر عدّهاى از آنان دشوار آمد و آنها ماندن در سرزمين و خانههايشان را [ بر شركت در جنگ ] ترجيح دادند . عادت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آن بود كه هرگاه به قصد غزوهاى بيرون مىرفت ، به مردم چنين وانمود مىكرد كه وى به جاى ديگرى مىرود ؛ زيرا صلاح جنگ در پنهانكارى است ، لكن رفتن به اين غزوه را آشكارا اعلام كرد ، تا مردم از مشكلات و دشوارىهايى كه در آن خواهند ديد آگاه باشند . برخى از مفسران تأخير و شركت نكردن برخى از افراد را در اين جنگ ، چنين توجيه مىكنند كه در آن هنگام ،