كرد و گفت : اگر مسلمانان را رها كنم كه به سوى ما بيايند ، دولت من در شرق جايى نخواهد داشت و تصميم گرفت كه او خود آغازكنندهء جنگ باشد .
نظر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نيز بر اين قرار گرفت كه منتظر نماند تا هرقل و سپاهش به مدينه برسند . از اينرو ، مردم عازم جنگ با روم شدند . در آنزمان ، هواى جزيره به شدّت گرم بود . منافقان با استفاده از اين فرصت ، سعى كردند تا نگذارند مسلمانان در جنگ شركت كنند و آنان را از دورى سفر ، شدّت گرما و زيادى دشمن بيم دادند . سخنان اين منافقان در دلهاى برخى از افراد ضعيف ايمان اثر گذارد و آنها به بهانهجويى و دليلتراشى پرداختند [ تا در جنگ شركت نكنند ] . لكن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اعلان جهاد و بسيج عمومى كرد و به هيچكس جز به بيماران و كسانى كه هزينهء زندگى خود را نداشتند ، اجازهء مخالفت نداد .
به رغم اينكه منافقان مردم را به عدم شركت در جنگ و خوددارى از آن تشويق مىكردند ، در حدود سى هزار داوطلب براى جنگ روم آماده شدند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پيش از آنكه به همراه ارتش خود عازم روم شود ، على عليه السّلام را در ميان خاندان خود ، جانشين قرار داد . مسلم در صحيح خود ( ج 2 ، ص 108 ، چاپ 1348 ه . ) مىگويد : « على عليه السّلام گفت : اى پيامبر خدا ! آيا مرا با زنان و كودكان برجاى گذاشتى ؟ پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود :
آيا نمىپسندى كه نسبت به من بهسان هارون نسبت به موسى باشى ، جز اينكه پيامبرى پس از من نيست ؟ » .
ارتش مسلمانان به راه خود ادامه دادند و بيابانها را در حالى پشت سر مىگذاشتند كه گرماى سوزان ، صورتها و بدنها را داغ مىكرد . صحابى بزرگوار ، ابو ذر با پاى پياده و در بين راه به آنان پيوست ؛ زيرا مركبى براى سوار شدن نداشت . در همين حال ، سركردهء نفاق ، ابن ابى ، با بخشى از سپاه از ارتش مسلمانان بيرون رفتند و به مدينه بازگشتند و زنان مدينه در حالى كه به آنان سركوفت مىزدند و به صورتهايشان خاك مىپاشيدند ، از آنها استقبال كردند .
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 75
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٧٥