با جان و مال جهاد كرد . ترديدى نيست كه اگر كسى پذيرش خوارى را ننگ بدارد و زندگى را سبك بشمارد و جز كرامت و يا مرگ را نپذيرد ، خداوند او را مشمول عنايت خود مىكند و دستش را مىگيرد ، تا وى به هدف و مقصودش برسد و كسى كه هميشه به دنبال آسايش و تنبلى است ، پيامدهاى آن هرچه باشد ، خداوند او را خوار مىكند و او را به همان احساس ناتوانىاش وامىگذارد ، نه به او نگاه مىكند و نه سخن او را مىشنود ، هرچند وى دنيا را پر از فروتنى ، گريه ، عبادت و دعا كند .
با اين بيان ، معناى سخن خداوند كه مىفرمايد : « خدا چيزى را كه از آن مردمى است دگرگون نكند ، تا آن مردم خود دگرگون شوند » ، روشن مىشود و اينكه خداوند انسان را در سختى و خوارى باقى مىگذارد ، مادام كه وى در جمود و ركود خويش بماند و براى رهايى از آن ، در برابر باطل برنخيزد و حركتى از خود نشان ندهد . بله ، خداوند وضعيّت تهيدستى ما را دگرگون نمىكند ، مگر اينكه ما خود باور كنيم كه تهيدستى از زمين است نه از آسمان و نيز مگر اينكه بر ضدّ بهرهكشى مبارزه كنيم ، كارخانهها بسازيم و كشتزارها ايجاد كنيم . همچنين خداوند حالت بىسوادى ما را دگرگون نمىكند ، مگر اينكه دانشگاهها و آزمايشگاهها بنا كنيم . خداوند وضعيّت بردگى ما را دگرگون نمىسازد ، مگر اينكه عليه ستمكاران و بيدادگران قيام كنيم .
خداوند اختلافات و پراكندگى ما را دگرگون نمىكند ، مگر اينكه نيّتهايمان را خالص كنيم و مرزها و موانع را از بين ببريم .
وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ .
مراد از « سوء » در اينجا عذاب است و هرگاه خدا آن را براى انسان و يا گروهى اراده كند ، هيچ رهادهندهاى از ارادهء او جز خود او وجود ندارد . او عادل است و عذاب را جز براى كسى كه استحقاق آن را داشته باشد اراده نمىكند . والى از صفات خداوند است ، زيرا او امور را سرپرستى و اداره مىكند .