خطا مىكند و گاه درست مىرود ؛ زيرا علم انسان اكتسابى است و نياز به سبب دارد .
چهبسا ، تصوّر مىشود كه فلان چيز ، سبب علم به همان چيز باشد ، در حالى كه آن چيز ، نادانى محض است . امّا علم خدا ذاتى و عين واقع است .
عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ الْكَبِيرُ الْمُتَعالِ .
مراد از « كبير » در اينجا ضخامت و مقصود از علو ، مكان محسوس نيست ، بلكه اين دو كنايه از عظمت ذات و صفات خداوند است . « عالم الغيب » ، يعنى خدا چيزى را كه ما نمىدانيم ، مىداند .
« عالم الشهادة » ؛ يعنى آنچه را كه ما مىبينيم و مشاهده مىكنيم ، او مىداند . جهان پر از آفريدهها و انواع نژادها و گونههاى عالى و پست است از قبيل ميكروبها ، انسان ، فرشتگان ، معادن ، گياهان ، آب ، هوا و ديگر موجوداتى كه نمىتوان آنها را برشمرد .
گاهى انسان گوشهاى از اشياى جهان را مىداند ، لكن علم او در برابر آنچه نمىداند بسيار اندك است . به عنوان نمونه ، حقايق بسيار روشنى وجود دارند كه رازهاى زيادى در آنها پنهانند و تمام موجودات جهان هستى را جز آفرينندهء اين جهان نمىداند و تنها اوست كه نهان و آشكار و حاضر و غايب در نزد او برابر است و به شما تنها اندكى از علم داده شده است .
سَواءٌ مِنْكُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَ مَنْ جَهَرَ بِهِ وَ مَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّيْلِ وَ سارِبٌ بِالنَّهارِ .
نظير اين آيه ، در جلد سوم در آيهء 78 از سورهء توبه و آيهء 3 از سورهء انعام بيان شد .
لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ .
ضمير « له » و « يديه » و « خلفه » به انسان برمىگردد ، چنانكه از سياق سخن برمىآيد . « معقّبات » كنايه از حواس انسان و غرايز اوست كه در حفظ و نگهدارى وجودش اثر مهم دارد . واژه « من » در سخن خدا
« مِنْ أَمْرِ اللَّهِ »
، به معناى « با » است و همانند آن است اين آيه :
« يَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِيٍّ »
، « 1 » كه به معناى « به طرف خفى » است . در اينباره روايتى نيز از امام جعفر صادق عليه السّلام نقل شده است . مفسران گفتهاند : مراد از معقبّات ، فرشتگان است .
هامش
( 1 ) . شورى ( 42 ) آيهء 45 .