تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 563

مساهمون:

ص٥٦٣
وَ قالَ يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا .
اين آيه به سخن يوسف در آغاز سوره اشاره دارد : « اى پدر ! يازده ستاره و خورشيد و ماه را ديدم كه سجده‌ام مىكنند » . شرح و تفصيل اين سخن پيش‌تر بيان شد . در تفسير رازى آمده است : « مفسران در كميّت زمانى كه ميان ديدار و رؤيا فاصله شد اختلاف دارند . يكى مىگويد : هشتاد سال . ديگرى مىگويد : هفتاد سال و عدّه‌اى مىگويند : چهل سال بوده است و همين نظريه را اكثريت انتخاب كرده‌اند . . عمر يوسف عليه السّلام صد و بيست سال بوده است . ما به‌طور دقيق نه مقدار عمر يوسف را در هنگامى كه او را در نهانگاه چاه انداختند مىدانيم ، نه مدّتى را كه در خانهء عزيز مصر به‌سر مىبرد و نه مدّت زندان و حكومت او را ؛ زيرا به يك منبع قابل‌اعتماد در اين‌باره دست نيافتيم و سخنان مفسران در اين‌باره مختلف‌اند ، لكن بيشتر آنان برآنند كه او صد و بيست سال زندگى كرد .
وَ قَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَ جاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ .
خداوند همان‌گونه كه انسان را با سختى آزمايش مىكند ، با آسايش نيز امتحان مىكند : « گفت : اين بخشش پروردگار من است تا مرا بيازمايد كه سپاسگزارم يا كفران نعمت مىكنم . « 1 » امام على عليه السّلام فرمود : « نعمت خداوند بر كسى افزون نشد ، جز اين‌كه حقّ خدا بر او نيز افزايش پيدا كرد » . خداوند يوسف را با دشوارى آزمايش كرده ، او صبر پيشه نمود و با آسودگى آزمايش كرد ، وى سپاسگزارى نمود . از اين‌رو ، از نعمت‌هايى كه خدا به او داده ، سخن مىگويد و آنها را برمىشمارد : خداوند از زندان بيرونم كرد ، به مقام حكومت مرا بالا برد و خاندانم را از باديه آورد ؛ زيرا آنان شتر و گوسفند مىچراندند ، تا اين‌كه خشكسالى آنها را از بين برد و آنان روى زمين بىآب‌وعلف باقى ماندند و چيزى نداشتند تا جايى كه به عزيز گفتند : به ما صدقه بده كه خدا صدقه‌دهندگان را دوست دارد و خداوند آنان را به وسيلهء يوسف بىنياز كرد و شرّ فقر و تهيدستى را
هامش
( 1 ) . نمل ( 27 ) آيهء 40 .