از ايشان دور ساخت .
يوسف به خاطر رعايت احساسات برادرانش ، از بيرون آوردنش از درون چاه سخنى به ميان نياورد و عمل زشت آنان را به شيطان نسبت داد و گفت :
مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطانُ بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِي .
و به همين دليل ، فساد را به آنان نسبت نداد .
إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِما يَشاءُ ؛
پروردگارم نسبت به پاكان لطف مىكند و تا آنجا كه بخواهد آنان را به عزّت و بزرگوارى مىرساند .
إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ .
فرق ميان حكمت خدا و علم او آن است كه تمامى افعال و احكام او بر وفق حكمت صادر مىشوند : « پروردگار ما ، اين را بيهوده نيافريدى » . امّا علم خدا از معلوم جدا نمىشود . به عنوان مثال : هرگاه خدا علم پيدا كند كه در اين چيز حكمتى وجود دارد ، آن حكمت فورا موجود مىشود . به بيانى ديگر : علم او همان سخن اوست به چيز كه مىگويد : موجود شو ، پس موجود مىشود .
رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ .
« فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
؛ يعنى آفرينندهء آن دو بدون داشتن الگوى قبلى . « سموات » را به صيغهء جمع و « ارض » را به صيغهء مفرد آورده است ؛ زيرا انسان با چشمانش چند آسمان و يك زمين مىبيند .
« أنت وليّى » ؛ يعنى تو سرپرستى تمامى امور مرا در دو جهان به عهده دارى . پس از آنكه يوسف از نعمتهاى خدا سخن گفت ، به خدا روى آورد و از او به خاطر سلطنت و پادشاهى كه به او داده و نيز مقام نبوّتى كه به او بخشيده ، سپاسگزارى كرد ، در حالى كه در تمامى امورش به او توسّل مىجست تا او را بر اطاعت و خشنودى خود بميراند و به گذشتگان صالح او ملحق سازد و نيز او را از بازماندگان صالح آنان قرار دهد .
ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ .
پس از آنكه خداوند داستان يوسف را ياد كرد ، به پيامبر بزرگوارش حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و إله با اين آيه توجّه مىكند .