بيرون آوريم . اين دو برداشت با يكديگر تفاوت زيادى دارند .
فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا ؛
پس از آنكه فرزندان يعقوب از رهايى يافتن برادرشان نااميد شدند ، از مردم كنارهگيرى كردند و دربارهء اينكه براى پدرشان چه بهانهاى بياورند به مشورت پرداختند .
قالَ كَبِيرُهُمْ أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَباكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُمْ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ .
برخى از مفسران گفتهاند : مراد از كبير در اينجا ، بزرگ عقلى است ، نه بزرگ من اللّه و ديگر برخى گفتهاند : مقصود بزرگ عقلى و سنّى هردو است و در اذهان نيز همين معنا خطور مىكند . در هرحال ، اين بزرگ به برادرانش گفت : پدرتان از شما پيمان گرفته و شما را سوگند داده است كه به همراه برادرتان بياييد . بنابراين ، هرگاه بدون او به سوى پدر برويد ، به او چند خواهيد گفت ؟
وَ مِنْ قَبْلُ ما فَرَّطْتُمْ فِي يُوسُفَ .
او با اين سخن ، به انداختن يوسف در نهانگاه چاه و نيز به سختىهايى كه پدرشان بر اثر اين جنايت متحمل شده است اشاره مىكند .
فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّى يَأْذَنَ لِي أَبِي أَوْ يَحْكُمَ اللَّهُ لِي وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ .
بزرگ اين برادران تصميم گرفت كه چون از پدرش شرم دارد ، در كنار برادرش باقى بماند و از سرزمينى كه بنيامين در آنجاست بيرون نرود ، مگر با اجازه پدرش و يا به وسيلهء گشايشى كه خدا به هرنحوى كه صلاح بداند عطا مىكند ، حتى اگر مرگ باشد . البتّه ، مدّتى به درازا نكشيد كه اين گشايش فرارسيد و گرفتارى از همگان بر طرف شد و تفصيل اين موضوع خواهد آمد .