تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
آيات ، هيچ اشاره‌اى به اين موضوع به چشم نمىخورد كه يوسف در كودكىاش ، تخم‌مرغ ، يا مرغ ، يا بتى كه متعلق به جدّ مادرىاش بوده ، يا كمربند عمّه‌اش و يا چيزى ديگرى را دزديده باشد ، لكن قرآن آشكارا دروغ گفتن برادران يوسف را ثبت كرده است ، آن‌جا كه از زبان آنان مىگويد : « اكله الذّئب ؛ او را گرگ خورد » . و نيز كينه‌توزى آنان به يوسف را كه وادارشان كرد تا آن جنايت‌ها را نسبت به او انجام دهند . بنابراين ، مىتوانيم بگوييم : آنان در نسبت دادن دزدى به يوسف در اوان كودكى ، دروغ گفتند و اين سخن را از خود درآوردند . اين نظريه ما هرچند تنها يك استنباط است ، لكن توأم با منطق نيز مىباشد و يا دست‌كم ، احتمالى است كه دور به نظر نمىرسد . مفسران ، سخن برادران يوسف را از مسلّمات تلقّى كرده‌اند ، آنان چنان‌كه گويى دروغ در حقّ آنها محال است ، دربارهء دزدى يوسف به جستجو پرداخته‌اند . بنابراين ، يكى مىگويد : يوسف تخم‌مرغى را دزديد و آن را به گرسنه‌اى داد . ديگرى مىگويد : مرغى را دزديد . سومى گفته است : او بتى را كه از آن جدّ مادرىاش بود ، دزديد و آن را شكست . چهارمى گفته است : عمّهء يوسف ، دختر اسحاق وى را در كودكى نگهدارى مىكرد . وقتى به سنّ نوجوانى رسيد و پدرش مىخواست او را نزد وى ببرد . بدين سبب عمّه ، او را متّهم كرد كه كمربند پدرش اسحاق را دزديده است ، تا به عنوان برده در نزد او بماند ، زيرا مجازات دزد آن بود كه به بردگى گرفته مىشد . بيشتر مفسران همين نظريه را برگزيده‌اند . شگفت‌آور است كه هيچ‌كدام از اين مفسران توجّه نكرده‌اند كه در تمام اديان ، حكم كودكان غير از حكم بزرگسالان است . شگفت‌آورتر از اين امر ، سخن برخى از صوفيان است : مقصود پسران يعقوب از تهمت دزدى به يوسف ، اين بود كه او قلب پدرشان را دزديده است .
فَأَسَرَّها يُوسُفُ فِي نَفْسِهِ وَ لَمْ يُبْدِها لَهُمْ ؛
يوسف سخن برادران را از روى بردبارى و بزرگوارى ناديده گرفت ، چنان‌كه شاعر گفته است :
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 540 | محمد جواد مغنية