كَيْلٌ يَسِيرٌ ؛
يعنى با وجود برادرمان ، افزايش بار امكانپذير است ، امّا بدون او خير ؛ چرا كه عزيز به هرنفر در اين بحران خشكسالى ، بيشتر از يك بار نمىفروشد .
يعقوب ديد كه نياز شديد به خوراك دارد ؛ زيرا آنچه را آنها از مصر آورده بودند رو به اتمام بود . از اينرو ، وى تسليم فشار نيازمندى شد ، نه تسليم فشار پسرانش .
وانگهى ، با توجّه به ستايش فراوانى كه از عزيز شنيده بود و نيز با مشاهدهء برخورد وى با پسرانش نسبت به او اعتماد پيدا كرد .
قالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَكُمْ حَتَّى تُؤْتُونِ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ لَتَأْتُنَّنِي بِهِ إِلَّا أَنْ يُحاطَ بِكُمْ ؛
يعقوب به پسرانش اجازه داد كه برادرشان بنيامين را با خود ببرند ، مشروط بر اينكه به او تعهّد محكم دهند كه وى را سالم برمىگردانند ، مگر اينكه حادثهاى غيرمنتظره برايشان پيش آيد .
فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قالَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ .
آنها به يعقوب پيمانى را كه او مىخواست سپردند و نيز تأكيد كردند كه تا سرحدّ جان براى بنيامين فداكارى كنند . در اين هنگام وى گفت : تنها خداوند شاهد پيمان شماست . پس اگر بدان وفا كرديد ، خداوند بهترين پاداش را به شما عطا كند و اگر نيرنگ كرديد ، به سختترين مجازات كيفرتان دهد .