برادرشان نگهدارى خواهند كرد ، تا مبادا از دادن او به آنها خوددارى كند .
قالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلَّا كَما أَمِنْتُكُمْ عَلى أَخِيهِ مِنْ قَبْلُ
شما به برادر او [ يعنى يوسف ] كرديد آنچه كرديد . آنگاه يعقوب از آنان روى برتافت و به خدا پناه برد و گفت :
فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ .
بنابراين ، من در نگهدارى فرزندم بر خدا تكيه مىكنم ، نه بر نگهدارى شما و او بر ناتوانى و پيرىام رحم مىكند . برخى گفتهاند : نام فرزند كوچك يعقوب كه يوسف او را درخواست كرد ، بنيامين بوده است .
وَ لَمَّا فَتَحُوا مَتاعَهُمْ وَجَدُوا بِضاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ .
آنان با كمال خرسندى به سوى پدرشان شتافتند .
قالُوا يا أَبانا ما نَبْغِي ؛
يعنى ما از عزيز مصر چه درخواست كنيم ؟
و اگر برادرمان را به نزد او نبريم چه بهانهاى آوريم ، در حالى كه مىبينى ، چگونه با برگردانيدن سرمايهء اصلى ، ما را گرامى داشته است ؟
هذِهِ بِضاعَتُنا رُدَّتْ إِلَيْنا .
برخى گفتهاند : سرمايهء آنها كفش و پوست بوده است . برخى از مفسران جديد گفتهاند : آنان سرمايهءشان را يافتند و گندمى را نديدند و يوسف چيزى به آنها نداد تا آنان را مجبور سازد كه همراه برادرشان بازگردند . اين نظريه اشتباه است ؛ زيرا با ظاهر قرآن منافات دارد ، آنجا كه مىفرمايد : « مگر نمىبينيد كه پيمانه را كامل ادا مىكنم و من بهترين ميزبانم » . به علاوه ، ندادن خوراك به خويشاوندان و نزديكان ، با وجود نياز شديد آنها به آن ، نوعى سنگدلى و پستى است و شأن يوسف عليه السّلام بالاتر از آن است كه چنين عملى انجام دهد .
امّا مراد از سخن آنان : « از دادن خوراك به ما خوددارى كرد » ، خوددارى از آن در مرحله دوم و در آينده است ، چنانكه پيشتر هم بدان اشاره كرديم .
وَ نَمِيرُ أَهْلَنا ؛
يعنى غذا براى خانوادهء خود بياوريم .
وَ نَحْفَظُ أَخانا ؛
يعنى برادرمان را از هرسختى نگه مىداريم .
وَ نَزْدادُ كَيْلَ بَعِيرٍ ؛
زيرا يوسف به هرنفر يك بار شتر مىداد ؛ زيرا دربارهء خوراك صرفهجويى مىكرد تا به همگى برساند و اگر آنها برادرشان را همراه خود ببرند ، بيش از يك بار شتر ، خوراك خواهند آورد .
ذلِكَ