تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥

اعراب

فاعل « كلّمه » ضمير مستترى است كه ممكن است به شاه برگردد و يا به يوسف ؛ زيرا در هردو صورت معنا درست خواهد بود . ضمير « قال انّك » مستتر است و به پادشاه برمىگردد و ضمير « قال اجعلنى » به « يوسف » برمىگردد . مفعول « مكّنّا » محذوف است ؛ يعنى « مكّنّا الامر ليوسف » و نيز جايز است ؛ كه « يوسف » مفعول و لام زايد باشد . جملهء « يتبوّأ » حال از « يوسف » و « حيث » ظرف است كه « يتبوّأ » آن را نصب داده است .

تفسير

وَ قالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي فَلَمَّا كَلَّمَهُ قالَ إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنا مَكِينٌ أَمِينٌ .
پس از آن‌كه همسر عزيز و زنان ، عليه خود گواهى دادند و مردم همگى دانستند كه يوسف از غرض‌ورزىها و عيب‌ها پاك است ، يوسف راضى شد از زندان بيرون آيد . پادشاه از وى خواست كه همكار او در سلطنت و معاون او در سياستگذارى و ادارهء آن باشد . هنگامى كه پادشاه با يوسف ديدار كرد و به سخنان او گوش فراداد ، محبّت و احترام او در قلبش افتاد و به وى گفت : تو در نزد ما احترام دارى و نيز بر هرچيزى در اين كشور مورد اطمينان هستى . پادشاه زمانى اين سخنان را گفت كه به توانايى ، دانش و تدبير يوسف يقين حاصل كرده بود . برخى گفته‌اند : يوسف عليه السّلام در آن‌زمان سىساله بود . در مجمع البيان آمده است كه يوسف به زبان عربى به پادشاه سلام كرد . و زمانى كه از او پرسيد : اين زبان را از كجا ياد گرفتى ؟ او پاسخ داد : اين زبان عمويم اسماعيل است . در تفسير المنار آمده است كه پادشاه مصر در دوران يوسف ، از شاهان عرب بود كه به رهبران « هكسوس « 1 » » شهرت داشتند .
هامش
( 1 ) . در روزنامهء مصرى اخبار اليوم مورخ 25 / 1 / 1969 خواندم كه هيئت اعزامى دانشگاه وين متشكل از شش باستان‌شناس اعلام كرده‌اند كه هكسوس عرب بودند .