تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
انداخته شدن ، فروختنش در بازار بردگان ، كار كردنش در خانهء عزيز ، متهم شدن به خيانت و زندان و اسارت شكيبايى كرد و بالاتر از همه ، وى همراه شكيبايى به خدا توكّل كرد . بنابراين ، پيامد اين‌همه شكيبايى و توكّل چه بود ؟ او بسان قهرمانان پيروز در ميدان‌هاى نبرد از زندان بيرون آمد . او بيرون آمد تا آزاد ، مقتدر و با نفوذ در آن سرزمين حكومت كند . آرى ، صابران پاداش خود را اين‌چنين در دنيا دريافت مىكنند .
وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ .
مراد از پاداش آخرت ، بهشتى است كه به فرمودهء على عليه السّلام : « نعمت‌هايش تمام نمىشود ، باشندهء آن كوچ نمىكند جاويدان آن پير نمىشود و آرام گيرندهء آن گرفتار سختى نمىشود » . اين نعمت جاودانه‌اى كه هيچگاه سختى و پيرى با آن آميخته نمىشود كجا و آن پادشاهى از بين رفتنى كه زحمت‌ها و رنج‌ها با آن درآميخته است كجا ؟ در برخى از روايات آمده است كه همسر عزيز در سال‌هاى قحطى نزد يوسف آمد و از او تقاضاى غذا مىكرد و اين ، در حالى بود كه شوهرش از دنيا رفته و او گرفتار سختىهاى بزرگ روزگار شده و رنج‌هاى فراوان ديده بود . وقتى يوسف او را ديد ، به وى گفت : چه چيزى تو را به اين روزگار انداخته است ؟ وى در پاسخ گفت : منزّه است خدايى كه پادشاهان را بر اثر نافرمانى برده و بردگان را به سبب فرمانبردارى پادشاه قرار داده است .
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 518 | محمد جواد مغنية