طبرى مىگويد : نام اين پادشاه ، وليد بن ريان بود .
قالَ اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ .
پس از آنكه پادشاه ، كار را به يوسف واگذار كرد كه هرمقامى را كه مىخواهد برگزيند ، او مقام سرپرستى خزانهء دولت و اقتصاد « 1 » آن را انتخاب كرد . او اين پست را پس از آنكه مخيّر گذاشته شد برگزيد و در ابتدا آن را درخواست نكرد ، تا بگويند : چرا وى تقاضاى اين مقام را كرد .
البتّه ، برفرض اينكه او در ابتدا آن را درخواست مىكرد ، اين درخواست به منظور منافع شخصى خودش نبود ، بلكه به خاطر منافع عموم بود و نيز براى اين منظور كه حقوق مستضعفان را حفظ كند ، بهويژه در سالهاى قحطى و گرسنگى . يوسف مىدانست كه كشور با بلا و سختى روبهروست . بنابراين ، اگر خزانهدار ، نگهبان خزانه و آشنا به امور آن نباشد ، حقوق مردم به خصوص تهىدستان و نادارها از بين خواهند رفت . به علاوه ، ثروت رگ حيات ملّت است و اگر زمام آن به دست افراد باكفايت هم از لحاظ علمى و هم از لحاظ اخلاقى نباشد ، سرنوشت ملّت نابودى و ويرانى ، حتّى در سالهاى حاصلخيزى و آسايش خواهد بود .
امّا اگر مقدرات امّت به دست اشخاص باكفايت و امانتدار سپرده شود ، آنان را به خير و صلاح دنيوى و اخروى راهنمايى خواهند كرد . افراد زيادى نقل كردهاند كه وقتى يوسف عليه السّلام مسئوليت خزانهدارى را به عهده گرفت و مردم عدالت و حسن تدبير او را كه هرحقى را به صاحبش مىداد ، مشاهده كردند ، به رسالت او ايمان آوردند و حتّى خود شاه به وى ايمان آورد و گواهى داد كه « معبودى جز خدا نيست و يوسف پيامبر خداست » . اسماعيل حقى در روح البيان مىگويد : « مجاهد گفته است :
پادشاه و گروه زيادى از مردم به دست يوسف ايمان آوردند » . آنگاه صاحب تفسير البيان بر سخنان مجاهد چنين مىافزايد : « اگر نيكى نسبت به يوسف و احترام او
هامش
( 1 ) . مصرىها وزير دارايى را وزير خزانه مىنامند و دور نيست كه منشأ اين نامگذارى سخن يوسف باشد كه گفت : « مرا بر خزاين اين سرزمين بگمار » .