جوشش بيايد كه وى را به مرز ديوانگى برساند .
امّا يوسف تنها يك انگيزه و يك تمايل داشت و همان وى را رهبرى مىكرد و به حركت وامىداشت و ذرّهاى از انگيزههاى ديگر ، در قلب و انديشهاش وجود نداشت و اين انگيزه عبارت بود از : تقوا و خشنودى خداوند و تنها همين انگيزه ، لذّت و بهره او و خواسته و آرزويش بود :
قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ ؛
به خدا پناه مىبرم از اينكه حتّى يكى از فرمانهاى او را مخالفت كنم ؛ چگونه چنين كنم ، در حالى كه او به من بخشش و نيكى فراوان كرده است ؛ زيرا مرا از نهانگاه چاه بيرون آورد و دل عزيز را آنچنان در تسخير من قرار داد كه مرا به مثابه فرزندان صالح و نيكوى خود قرار داد . چگونه با نافرمانى خدا بر خود ستم كنم ، در حالى كه او ستمكاران را هدايت نمىكند ؟ آرى ، ايمان راستين مؤمنان را از ارتكاب چيزهاى حرام نگاه مىدارد و هرگاه آنان به ميدان نبرد با شيطان و گروهش وارد شوند ، ايشان را از لغزشها دور مىسازد .
بيشتر مفسران گفتهاند : ضمير « انّه ربّى » به عزيز ، شوهر آن زن برمىگردد و معنايش چنين است : شوهرت مرا گرامى داشت و به من احسان كرد . بنابراين ، چگونه درباره تو به او خيانت كنم ؟ لكن سياق آيه نشان مىدهد كه ضمير به خداوند برمىگردد ؛ زيرا به او نزديكتر است ، آنجا كه مىگويد :
« مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي »
، در حالى كه عزيز هيچ در آيه ذكر نشده است . به علاوه ، انگيزهء خوددارى يوسف ، بيم داشتن از خدا بود و نه فقط وفادارى به عزيز . برفرض اينكه ضمير به عزيز برگردد ، مقصود سرزنش آن زن و تعريض به اوست ، بدين معنا كه او بايد بيشتر به شوهرش وفادار باشد ؛ زيرا با او به مقامهاى بلند رسيده است .