تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
آنان حسد شديد به يوسف داشتند ، لكن او شكيبايى پيشه كرد و امرش را به خدا واگذار نمود .
وَ جاءَتْ سَيَّارَةٌ ؛
يعنى گروهى از مسافران آمدند . در سفر تكوين است كه اين مسافران از اسماعيليان ؛ يعنى از عرب بوده‌اند ؛ زيرا نسب آنان به اسماعيل بن ابراهيم عليه السّلام منتهى مىشود .
فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ ؛
يعنى آب آورشان را فرستادند .
فَأَدْلى دَلْوَهُ ؛
او دلو خود را به داخل چاه فرستاد . هنگامى كه آب آورنده ، يوسف را در چاه ديد ،
قالَ يا بُشْرى هذا غُلامٌ ؛
وى خود و يا گروهش را به اين غنيمت مژده مىدهد و آنان او را از چاه بيرون مىآورند .
وَ أَسَرُّوهُ بِضاعَةً ؛
يعنى او را از مردم پنهان كردند ، تا خويشاوندان او را نشناسند . اين مسافران يوسف را برده و از جمله كالاهاى تجارتى خود قرار دادند .
وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِما يَعْمَلُونَ .
اين سخن هشدارى است براى مسافران ؛ زيرا آنها وضعيت وى را پنهان نگهداشته و او را به عنوان برده‌اى براى فروش عرضه كردند ، در حالى كه او آزاد بود .
وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ
« شرى الشّئ ؛ فروخت آن چيز را » « اشتراه ؛ خريد آن را » . « البخس » : چيزى كه كمتر از قيمت مثل باشد . بيشتر مفسران گفته‌اند : مردم آن زمان ، هرگاه قيمت زياد بود ، آن را وزن مىكردند و هرگاه اندك بود ، آن را مىشمردند و اين سخن خداوند : « به چند درهم » به اندك بودن قيمت اشاره دارد .
وَ كانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ ؛
زيرا آنان شتاب مىكردند كه در برابر كمترين قيمت از يوسف رهايى يابند تا به دزديدن او متهم نگردند .