تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
حال . « دراهم » بدل از « ثمن » .

تفسير

وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً يَبْكُونَ ؛
آنان براى اين‌كه دروغ و نيرنگ خود را بپوشانند ، گريه مىكردند .
قالُوا يا أَبانا إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ ؛
يعنى ما رفته بوديم كه مسابقهء دو يا تيراندازى دهيم .
وَ تَرَكْنا يُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ .
در مثل‌ها مبرّا بودن گرگ از خون يوسف آمده است . از يكى از داستان‌گويان قديمى نقل شده كه داستان يوسف را براى گروهى نقل مىكرد ، وقتى به گرگ رسيد گفت : نام گرگى كه يوسف را خورد ، چنين بود . برخى از حاضران به وى گفتند : گرگ يوسف را نخورد . داستان‌سرا گفت : پس بايد اين ، نام گرگى باشد كه يوسف را نخورد !
وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا ؛
زيرا اين سخن آنها دروغ آشكار بود .
وَ لَوْ كُنَّا صادِقِينَ .
امام على عليه السّلام فرمود : « در مجازات دروغگو همين بس كه وقتى راست هم بگويد ، تصديق نمىشود » .
وَ جاؤُ عَلى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ .
معناى اين جمله روشن است . وقتى مفسران چيزى براى گفتن در اين‌باره پيدا نكردند ، بر سر خونى كه فرزندان يعقوب آن را آوردند اختلاف كردند : آيا آن خون ، خون آهو بوده است و يا بزغاله . مفسرى ديگر گفته است : « على » در اين‌جا به معناى فوق است . ديگرى گفته است : زمانى كه يعقوب پيراهن پسرش را سالم ديد ، گفت : به خدا سوگند ، من بردبارتر از اين گرگ نديدم كه پسرم را خورده و پيراهنش را پاره نكرده است . لكن ما بر اين باوريم كه يعقوب گفت :
بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ .
اين پاسخ يعقوب به فرزندانش است كه از طريق وحى نازل شده است و دليلى بر اثبات سخنان ديگر وجود ندارد . آيه بدين معنا اشاره دارد كه يعقوب احساس كرد كه پسرانش دروغ مىگويند ؛ زيرا