تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦

واژگان

الاستباق : از سبق گرفته شده و از اين قبيل است مسابقه . اين مسابقه گاهى با تيراندازى برگزار مىشود ، گاه با اسب و شتر و گاه با دويدن اشخاص . المتاع : در اين‌جا مراد از متاع ، توشه و لباسى است كه مسافر با خود برمىدارد . سوّلت : زينت داده است . الوارد : كسى كه جلوتر از كاروان مىآيد تا برايشان آب ببرد . الدّلو : اين واژه مؤنّث است و گاهى به عنوان مذكّر نيز به كار مىرود . ادلى دلوه : آن را به داخل چاه فرستاد . يا بشرى : واژه‌اى است كه در هنگام مژده دادن به كار مىرود مانند « يا عجبا ؛ شگفتا » كه آن را در هنگام شگفتى مىگويند . اسرّوه : آنان وى را در نهانگاه چاه يافتند و گفتند : صاحبان آب اين پسر را به ما دادند ، تا او را برايشان به فروش برسانيم . بضاعة : كالا . شروه : فروختند او را . البخس : چيزى كه از مقدار حق كمتر باشد . مىگويند : « بخسه الكيل » ؛ يعنى به او كمتر از حقّش داده است .

اعراب

« عشاء » ظرف زمان و منصوب به « جاؤا » . جملهء « يبكون » و « نستبق » حال « على قميصه » حال مقدّم از « دم كذب » . « فصبر جميل » « صبر » خبر براى مبتداى محذوف و « جميل » صفت براى « صبر » ؛ يعنى « فأمرى صبر جميل » . « يا بشرى » منادا ؛ يعنى « احضرى يا بشارة فهذا آوانك ؛ اى شادمانى بيا كه هم‌اكنون وقت توست » . « بضاعة »
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 466 | محمد جواد مغنية