تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
فرزندان اسرائيل گفتند : « پدر ما در گمراهى آشكار است » . برخى فرزندان علما نيز پدران خود را با همين ويژگى توصيف مىكنند ؛ زيرا آنان سخنى گفته و يا كارى انجام داده‌اند كه اين فرزندان را خوش نمىآيد و با هوس‌هايشان سازگارى ندارد ، حتى اگر اين سخن وحى منزل باشد . فرزندان اسرائيل گفتند : « يوسف را بكشيد يا در سرزمين ديگرش بيندازيد تا توجّه پدر تنها به شما باشد و از آن پس مردمى شايسته به‌شمار آييد » . برخى از فرزندان علما نيز همين كار را انجام مىدهند . آنان عليه اندرزدهندهء امين ، توطئه مىكنند ، نيرنگ‌ها به كار مىبرند و تهمت‌ها مىزنند ، تا پدرشان را خاص خود و شياطين امثال خود گردانند . آن‌گاه مطالبى را كه از شرارت‌پيشگان و مزدوران شيطان گرفته به پدر خود القا و مزد خود را با ارز خارجى و اسكناس كمياب دريافت مىكنند و هراندازه كه تأثير كار آنان بيشتر باشد ، مزدشان هم دوچندان مىشود . فرزندان اسرائيل ، پيراهن يوسف را كه « به خون دروغين » آغشته بود ، آوردند . بعضى از فرزندان علما نيز ، خبرها و روايت‌هايى را كه خودشان از روى ستم و دروغ ساخته‌اند به نزد پدر مىآورند و مقام و منزلت افراد مخلص و امين را پايين مىآورند و ارزش و اعتبار افراد خائن و مزدور را نزد پدرشان بالا مىبرند تا بدون ناظر و سرزنش‌كننده‌اى ، مزد دريافت كنند . فرزندان اسرائيل « شامگاه در حالى كه گريه مىكردند نزد پدرشان » آمدند و جنايت خود را با نفاق و اشك تمساح ريختن پنهان مىكردند . برخى از فرزندان علما نيز در نزد پدر مقدس خود ، از روى دروغ و رياكارى به تقوا و تقدّس تظاهر مىكنند تا با نيرنگ‌ها و توطئه‌هاى خودشان وى را فريب دهند .