راحت مىشدند ؟
پاسخ اين پرسش از سخنان زير آشكار مىشود :
1 . پيش از هرچيزى بايد بدانيم كه خداوند نمىخواهد بندگانش با يكديگر دشمن باشند و همديگر را بكشند . چگونه چنين باشد حال آنكه مىفرمايد : « نزاع نكنيد كه هيبت شما از بين مىرود » . هيچ ضرورتى ندارد كه اگر خدا انسانها را به سازش و هماهنگى مجبور نكند ، نزاع و كشمكش را برايشان بخواهد . به عنوان مثال ، هرگاه بگويى : من دوست ندارم كه فرزندانم داراى يك نظريه سياسى باشند ، بدين معنا نيست كه تو مىخواهى آنان با يكديگر بجنگند و همديگر را بكشند .
2 . براى مجبور كردن انسان بر اعتقاد به دين ، دو راه وجود دارد : اوّل ، به كار گرفتن زور . دوم ، خداوند ايمان را در قلب بيافريند ، چنانكه زبان را در دهان آفريده است .
راه نخست با اصل دين و حتّى با عقل در تضاد است ؛ زيرا زور نمىتواند ايمان و اعتقاد بسازد ، بلكه برعكس ، ايمان را از بين مىبرد ؛ چرا كه راه ايمان به حق ، دلايل و براهين است [ نه زور ] . از اينرو ، قرآن اين دلايل را با شيوههاى گوناگون بيان كرده و انسان را به نگرش و انديشيدن دربارهء آن تشويق نموده است تا از طريق آنها و از روى اختيار ، به خدا ، پيامبر او و روز قيامت ايمان بياورد . امّا اينكه خداوند به جنگيدن براى دين دستور داده ، به خاطر عمل به آيين حق و عدالت و نيز حفظ سلامت و امنيت جامعه است .
امّا راه دوم ( خدا ايمان را در قلب انسان بيافريند ) ، انسان را از انسانيت خود بيرون مىكند و كارهايش را نسبت به او بهطور كامل بسان ميوه بر روى درخت قرار مىدهد كه در اين صورت ، وى نه اراده دارد ، نه كار و نه تفكر و انديشيدن دربارهء آفرينش جهان هستى و آنچه در آن است و همچنين ، نه استحقاق ثنا و يا نكوهش را دارد و نه شايستگى اينكه براى كارى پاداش بگيرد يا مجازات شود . پيشتر در جلد سوم ، در تفسير آيهء 35 از سورهء انعام ، در اينباره سخن گفتيم .
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 442
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٤٤٢