تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
دلسوزى پدرانه ، فرياد زد : اى پسرم ! به خدا ايمان بياور و با ما سوار شو . آن را كه تو صدا مىزنى ، زنده نيست ؛ زيرا نادانى جوانى موجب شده كه او سرنوشت سياه خويش را نبيند .
قالَ سَآوِي إِلى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْماءِ ؛
او بر اثر نادانى و غرور ، چنين تصور كرد كه مشكل ، مشكل آب است و او با بالا رفتن به كوه اين مشكل را حل مىكند . او نمىفهميد كه ، مشيّت و خشم خدا بر مشركان و سركشان است .
قالَ لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَنْ رَحِمَ .
نوح به پسرش پاسخ داد كه آن‌طور كه تو گمان مىكنى ، مشكل ، مشكل آب نيست ، بلكه مشيّت خداست كه هيچ راه فرار از آن وجود ندارد . بنابراين ، به كسى كه خدا رحم كند رهايى مىيابد و بر كسى كه خدا خشم كند هلاك مىشود .
وَ حالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ .
در هنگامى كه اين پدر و پسر با يكديگر گفت‌وگو مىكردند ، موج آب ، بالا آمد و پسر از ديد چشمان پدر ناپديد شد . آنچه براى نوح با پسرش رخ داد ، براى بسيارى از پدران و فرزندانشان كه در ارزيابى امور و پيامدهاى آن بد مىانديشند رخ مىدهد و سرنوشت آنها كاملا همانند سرنوشت پسر نوح است .
وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ ؛
خدا به زمين دستور داد كه آب‌هايش را فروببرد و به آسمان دستور داد كه از باريدن باز ايستد . در نتيجه ، آسمان نباريد و زمين هم آب‌ها را فروبرد و با رهايى مؤمنان و هلاكت مشركان ، كار به پايان رسيد . اينك كشتى بر كوه جودى كه در موصل واقع شده ، پهلو گرفته است .
وَ قِيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ؛
يعنى ستمكارانى كه حق را تكذيب كردند از رحمت خدا دور باشند . « بعدا » واژه‌اى است براى نفرين ؛ يعنى خدا آنها را از رحمت خويش دور سازد . مانند واژهء « سحقا » در آيهء 11 از سورهء ملك :
« فَسُحْقاً لِأَصْحابِ السَّعِيرِ
؛ لعنت باد بر آنها كه اهل آتش سوزنده‌اند » .