نه تو آنها را مىدانستى و نه قوم تو . پس صبر كن ؛ زيرا عاقبت نيك از آن پرهيزكاران است . ( 49 )
اعراب
« ربّ » منادا و اصل آن ربّى بوده كه به سبب تخفيف حذف شده است . « عمل غير صالح » ، بنابر حذف مضاف است : « ذو عمل » . « به » متعلق به « علم » و مصدر ريخته شده از « أسألك » مجرور به « من » محذوف ؛ يعنى : « أعوذ بك من سؤالك » . « الّا » دو كلمه است : ان شرطيه و لا نافيه و نون در لام ادغام شده است . « تغفر » فعل شرط و « اكن » جواب آن مىباشد . « امم » اوّل عطف بر ضمير مستتر در « اهبط » كه در تقدير « اهبط انت و امم ممّن معك » بوده است . « امم » دوم مبتدا و « سنمتّعهم » خبر آن و جمله ، مستأنفه است . « تلك » مبتدا و « من انباء الغيب » خبر آن مىباشد . جملهء « نوحيها » حال از « انباء الغيب » است .
تفسير
وَ نادى نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمِينَ .
در آيهء 40 خداوند به نوح دستور داد كه خاندانش را در كشتى سوار كند ، جز كسى را كه خداوند از سوار كردن او نهى كرده است ، در حالى كه خداوند دربارهء سوار كردن فرزند نوح ، نه به نوح نهى كرده و نه او را امر كرده است ، بلكه به سبب حكمتى كه در آنجا وجود داشته ، در اينباره سكوت اختيار كرده است . از اينرو ، نوح گمان كرد كه خداوند ، رهايى را براى تمام اعضاى خانوادهاش ، خواه فرمانبردار و خواه گناهكار ، نوشته است و به همين سبب ، پروردگارش را صدا زد كه وعدهاش را دربارهء فرزند او عملى كند ؛ زيرا وى گمان مىكرد كه پسرش از اعضاى خانوادهاش است .