دشمنى با آن در اختيار انسان باشد ، تا ناپاك از پاك جدا شود و هيچكس نمىتواند با مشيّت الهى دشمنى كند . بنابراين ، اى محمّد صلّى اللّه عليه و إله ! چرا بر اثر كفر و ايمان نياوردن آنان ، اندوهگين مىشوى ؟ هدف از اين خطاب ، سبك كردن وظيفه پيامبر بزرگ صلّى اللّه عليه و إله است و اين معنا در بسيارى از آيات تكرار شده است ؛ از جمله : « تو مأمور به اجبار آنها ( به ايمان ) نيستى » « 1 » وظيفهء تو ، تنها رساندن پيام است ، نه اجبار .
وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ .
انسان را حالتهايى است كه هركدام علّتى دارد و از جملهء آنها ايمان و شيوهء نگرش به آيات خداست كه بايد از روى آگاهى و به دور از هواى نفسانى باشد . بنابراين ، هركس كه آيات خدا را آنگونه كه هست دريابد ، به يقين به حكم و مشيّت خدا ايمان خواهد آورد ؛ زيرا انديشيدن در آياتش را سبب ايمان به خودش قرار داده است و نيز هركس كه از آيات خدا روى برتابد ، به يقين به حكم او كافر مىشود ؛ زيرا او روى برتافتن از آيات خودش را سبب كفر قرار داده است ، لكن خداى تعالى رفتن از هركدام از اين دو راه را به دست انسان سپرده است . سخن خداوند : « هركه در پاكى آن كوشيد رستگار شد و هركه در پليدىاش فروپوشيد نوميد گرديد » ، معناى همين آيه را دارد ؛ يعنى هركس كه نفس خود را از هوسها و شهوتها پاك سازد ، به يقين رستگار مىشود و هركس آن را با پليدىها و گناهان آلوده سازد ، حتما نااميد مىشود .
وَ يَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ ،
مراد از رجس در اينجا كفر است در مقابل ايمانى كه با اجازهء خدا مىباشد . معناى اين جمله چنين است : روى گردانيدن از آيات خدا و انديشه نكردن دربارهء آن ، يقينا به كفر منجر مىشود . با اين بيان روشن مىشود كه مراد از « اذن اللّه » ايمانى است كه مستلزم شناخت دلايل و براهينى مىباشد كه خدا آنها را براى اثبات وجودش اقامه كرده است . البتّه ، مشروط بر اينكه اين شناخت ؛ با انصاف و بىطرفى نيز همراه باشد .
هامش
( 1 ) . ق ( 50 ) آيهء 45 .