بنابراين ، ابو طالب به بهترين وجه از او نگهدارى كرد و او را بسيار دوست مىداشت و حتّى بر خود و فرزندانش برترى مىداد و در ستايش او قصيدههاى بلند و كوتاه سرود و به او تبرّك مىجست و در سختىها به او پناه مىبرد ، زيرا كرامتهايى از آن حضرت ديده بود ، به عنوان نمونه : از ابن عساكر نقل شده كه ساكنان مكّه دچار خشكسالى شدند . ابو طالب در حالى كه محمّد صلّى اللّه عليه و إله او را همراهى مىكرد بيرون آمد .
او كه در سنّ نوجوانى بود ، طلب آب كرد ، ناگهان آسمان شروع به باريدن كرد و زمين سرسبز شد . ابو طالب گفت :
و ابيض يستسقى الغمام بوجهه * ثمال اليتامى عصمة للارامل
« سپيدرويى كه با صورتش از ابر باران مىطلبد . او سرپرست يتيمان و پناهگاه بيوهزنان است » .
اسماعيل حقى در روح البيان در تفسير آيهء 54 از سورهء يوسف گفته است :
« ابو طالب با پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله همدرد بود و تا زنده بود از او دفاع كرد » . بر اين اساس ، نظريهء درست آن است كه او از كسانى است كه خدا او را براى ايمان زنده نگهداشت .
چنانكه در جلد اوّل هم بيان شد .
رمزش چيست ؟
اگر ابو طالب محمّد صلّى اللّه عليه و إله را دوست مىداشت و او را بر خودش ترجيح مىداد و در يارى كردن او فداكارى مىكرد و به راستگويى او اعتماد داشت و نيز آنهمه كرامت را چه پيش و چه پس از نبوّت از او ديد ، پس چرا به نبوّت او ايمان نياورد ؟ اگر فرض كنيم كه ابو طالب مسلمان نيست ، بايد رمز و دليلى وجود داشته باشد كه او را از اسلام آوردن منع مىكرد و اين راز چيست ؟ آيا ابو طالب كه باطن و حقيقت محمّد صلّى اللّه عليه و إله را مىدانست ، چيزى از او مشاهده كرد كه با نبوّت منافات دارد ؟ حاشا كه اين ، از شأن خاتم پيامبران و سرور فرستادگان دور است . و اگر كسى چنين ادّعا كند ، مسلمان