نكردند . از اينرو ، خداوند آنان را به حال خود رها كرد و با قهر و اجبار ، مانع نشد تا آنها مرتكب فتنه نشوند ؛ زيرا او تنها مردم را در مورد كارهايشان ارشاد و نصيحت مىكند و آنها را در هيچ كارى مجبور نمىكند .
خداوند اين مطلب را با سخنان خود مورد تأكيد قرار مىدهد :
أُولئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ ؛
يعنى خداوند نخواست با اجبار و قهر ، دلها و نفوس آنان را پاك سازد ، بلكه آنها را مخيّر و آزاد گذاشت و دليل درستى نسبت فتنه به خداوند نيز همين نكته است و ما اين موضوع را در تفسير آيهء 88 از سورهء نساء ، تحت عنوان « گمراه كردن خداوند ، عدمى است نه وجودى » بيان كرديم .
سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ .
خداوند از باب مبالغه در مذمّت ، نكوهش ، ممانعت و جلوگيرى ، جملهء
« سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ »
را تكرار كرده است . مراد از سحت ، مال حرام است ؛ نظير ربا و امثال آن . بدتر و جنايتبارتر از ربا اموالى است كه جيرهخواران از استعمارگران مىگيرند تا ملّتهاى خود را همچنان فقير و عقبافتاده و بينوا نگه دارند ، تا آنان براى دست يافتن به گردهء نانى به در خانهء كسانى بروند كه مواد غذايى و ثروتهايشان را به يغما مىبرند !
فَإِنْ جاؤُكَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ إِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ يَضُرُّوكَ شَيْئاً وَ إِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ .
اين آيه وظيفهء حاكم مسلمان را در صورتى كه دو نفر غيرمسلمان نزد او شكايت ببرند بيان مىكند . فقها در اين موضوع اتفاق دارند كه چنانچه مدّعى و مدّعىعليه هر دو غيرمسلمان و از غير اهل ذمّه باشند ، حاكم اسلامى مخيّر است ميان اينكه شكايت آنها را بپذيرد و قضاوت كند و يا شكايت آنها را رد كند و هرگونه كه صلاح مىداند عمل نمايد . امّا اگر طرفين دعوا از اهل ذمّه باشند فقها اختلاف كردهاند : صاحب المنار ، از اهل سنّت مىگويد : بر حاكم واجب است كه آن دو را محاكمه كند . فقهاى شيعه مىگويند : حاكم مخير است ، اگر بخواهد آنها را محاكمه مىكند و اگر بخواهد محاكمه نمىكند . اما اگر حاكم بخواهد