برايش آسان جلوه مىدهد ؛ زيرا پايان كار به ضرر آنان و به نفع پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خواهد بود .
جملهء
« آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ »
تنها به منافقان اختصاص دارد ؛ چون ايمان آوردن به زبان و نه در دل ، جزء ماهيّت و حقيقت وجودى آنان است .
مقصود از نهى از غمگين شدن ، نهى از تبعات و آثار آن است ؛ چرا كه خود غم و اندوه امرى غير اختيارى است و هيچ خردمندى آن را براى خود انتخاب نمىكند ؛ لكن در صورت غمگين شدن بايد عقل و دين حاكم بر آن باشد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود :
« چشم اشك مىريزد و دل اندوهگين مىشود و لكن ما سخنى را كه موجب خشم پروردگار شود بر زبان نمىرانيم » . خداوند پس از آنكه از منافقان ياد مىكند با اين سخنان خود به گروهى از يهوديان اشاره مىنمايد :
وَ مِنَ الَّذِينَ هادُوا سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِينَ لَمْ يَأْتُوكَ .
بار ديگر خداوند دربارهء يهود سخن مىگويد . در مورد اين آيات اخبارى رسيده است كه مفسّران بر آنها تكيه كردهاند و خلاصهء آنها از اين قرار است : تورات بهطور آشكار ، سنگسار كردن زناكار را واجب مىدانست ، تصادفا در دوران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله زن و مردى از اشراف يهود مرتكب زنا شدند . در نتيجه ، گروهى از يهوديان نمىخواستند كه آن دو سنگسار گردند . آنان هيئتى را به خدمت پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرستادند تا از وى دربارهء حكم زنا بپرسند . آنان به اين هيئت گفتند : اگر پيامبر به سنگسار نكردن فتوا داد ، از او بپذيريد و اگر به سنگسار كردن فتوا داد ، آن را نپذيريد ؛ هيئت يهودى نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد و آن حضرت به سنگسار كردن فتوا داد و آنان هم اين فتوا را نپذيرفتند ؛ زيرا گمان مىكردند كه در تورات حكم سنگسار وجود ندارد . امّا وقتى برخى از علماى ايشان با پيامبر به جدال برخاستند [ با توضيحات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ] اعتراف كردند كه همانگونه كه پيامبر فتوا داده ، در تورات نيز حكم زنا ، سنگسار است ؛ لكن يهود اين حكم را به ضعيفان اختصاص داده و در صورتى كه اشراف زنا كنند ، بهجاى سنگسار ، شلاق را براى آنها مقرر كردهاند .