آنها را محاكمه كند ، واجب است بر طبق دستور اسلام حكم كند ، نه بر طبق دستورات دينى خود آنان ؛ چرا كه خداوند مىگويد :
« وَ إِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ » .
اگر يكى از طرفين دعوا مسلمان باشد به اجماع مسلمانان ، بر حاكم واجب است كه دعواى آنها را بپذيرد و بر طبق احكام الهى حكم صادر كند .
وَ كَيْفَ يُحَكِّمُونَكَ وَ عِنْدَهُمُ التَّوْراةُ فِيها حُكْمُ اللَّهِ ثُمَّ يَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ .
يهوديان به منظور صدور حكم دربارهء زناكار به نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمدند . وقتى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله حكم صادر كرد ، آنان روى برتافتند و با اينكه آن حضرت را بهعنوان حكم برگزيده بودند ، حكمش را نپذيرفتند و ناچار از انتخاب يكى از دو حالت بودند ؛ يعنى يا از ابتدا او را بهعنوان حكم انتخاب نمىكردند و يا انتخاب مىكردند ولى حكم او را نمىپذيرفتند . و بهتر اين بود كه از ابتدا حكميّت او را نمىپذيرفتند ؛ لكن اينكه در آغاز ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را به عنوان حكم برگزيدند و سپس حكم او را رد كردند ، جاى بسى شگفتى است . بهويژه كه آنها مىدانستند پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بر طبق حكم خدا ، كه در تورات موجود است ، حكم خواهد كرد و سخن خداوند :
« بَعْدِ ذلِكَ »
هم به اصل تحكيم و هم به حكم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بر طبق حكم خداوند اشاره دارد . و با لفظ « ذلك » [ در زبان عربى ] هم مىتوان به مفرد اشاره كرد و هم به مثنّى و جمع .
وَ ما أُولئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ .
اينكه يهوديان ، پس از آنكه به حكميّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله راضى شدند و آن حضرت حكم خدا را صادر كرد ، از حكم او سرباز زدند ، هيچ تعجّبى ندارد ؛ زيرا آنان ايمان راستين نه به خدا دارند و نه به تورات . و تنها در پى تأمين هوسها و تمايلات خود هستند . [ بديهى است ] هركس كه به حق و حكم آن راضى نشود مؤمن حقيقى نخواهد بود ، خواه يهودى باشد خواه مسلمان . خداوند مىفرمايد :
« نه ، سوگند به پروردگارت كه ايمان نياورند ، مگر آنكه در نزاعى كه ميان آنهاست تو را داور قرار دهند و از حكمى كه تو مىدهى هيچ ناخشنود نشوند و سراسر تسليم آن گردند » . « 1 »
هامش
( 1 ) . نساء ( 4 ) آيهء 65 .