بگوييم : « ما بر خدا توكّل كرديم » و نيز توكّل بدين معنا نيست كه اسباب و كار را رها كنيم و بنشينيم و اميدوار باشيم كه خدا همهچيز را در اختيار ما قرار مىدهد . معناى توكّل اين است كه آنگونه كه خدا به ما دستور داده ، تلاش كنيم و در اين تلاش توفيق را از او بخواهيم و درعينحال ، معتقد باشيم كه كار ، شرط اساسى توكّل و نيز نوعى عبادت و اطاعت از فرمان خداوند است كه مىگويد : » . . . پس بر روى آن سير كنيد و از رزق خدا بخوريد » . « 1 » آرى ، ايمان و توكّل به خدا ، بدون كار ، نه گندمى را مىروياند و نه بيمارى را شفا مىدهد و اگر چنين نبود ، خدا براى انسان ، دو دست و دو پا براى كار كردن نمىآفريد . البتّه ، دين حق موجب رويش دوستى ، اخلاص و پشتكار در انسان مىشود ، لكن نان و دارو به او نمىبخشد . حتّى دانش هم به ما گندم نمىدهد و بيمارى ما را بهبود نمىبخشد ، بلكه به ما مىآموزد كه چگونه گندم بكاريم و دارو بسازيم و پس از اين آموزش ، براى آن مهم نيست كه ما از گرسنگى و بيمارى بميريم يا زنده بمانيم . امّا دين ، به زندگى علاقهمند است و به همين سبب ، ما را به فراگيرى دانش و حركت در مسير آن تشويق مىكند و ناديده گرفتن شيوههاى عملى را در صورتى كه به تباهى و زيان منجر شود ، جرم مىداند . دانش ، خطوط زندگى مورد پسند را ترسيم مىكند و اين ، همان چيزى است كه اسلام در پى آن است . از اينرو ، اسلام همانگونه كه به نماز و روزه دستور داده ، به فراگيرى علم و دانش نيز دستور داده است و همانطور كه كسى را كه دين را به جهت منافع شخصى خود تحريف مىكند كيفر مىدهد ، كسى را كه دانش را براى غارت و تجاوز به كار مىگيرد نيز مجازات مىكند . خلاصهء سخن آنكه ، اگر اين درست است كه بگوييم : انسان تنها با نان نمىتواند زندگى كند ، اين نيز درست خواهد بود كه بگوييم : انسان تنها با نماز هم نمىتواند زندگى كند .
4 و 5 .
الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ .
ويژگىهاى پيشين از حالات قلب بود و نماز و زكات از كارهاى بدن است و اين دو ، نتيجهء حتمى ايمان به
هامش
( 1 ) . ملك ( 67 ) آيهء 15 .