تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
2 . زمان پس از به وجود آمدن آسمان‌ها و زمين و نيز حوادثى كه در آن رخ مىدهند تعيين و محاسبه مىشود ؛ زيرا پيش از آفرينش جهان ، زمان يا روزهايى وجود نداشته است . بنابراين ، چگونه ايجاد زمان از روزها و در روزهاى آن امكان‌پذير است ؟ و آيا اين امر از قبيل سخن گوينده‌اى نيست كه بگويد : من خانه‌اى را از سقف و ديوارهايش ساختم ؟ بنابراين ، بايد ايّام را به معنايى توجيه كرد كه معقول و پذيرفتنى باشد . مفسران در تعيين اين معناى مجازى اختلاف نظر دارند . برخى مىگويند : در اين سخن خدا چيزى حذف شده و در تقدير : « فى مقدار ستّة أيّام » است . برخى مىگويند : واژهء ايّام در اين‌جا كنايه از مراحل و دفعات است ؛ زيرا خدا جهان را يك مرتبه نيافريد ، بلكه در طيّ شش مرحله آفريد ، تا هرچيزى حدّى معين و زمانى مشخص داشته باشد . برخى هم مىگويند : ايام كنايه از حالت‌هاست و خداوند جهان را از ابتدا به صورت فعلى آن نيافريد ، بلكه خلق خود را ، چنان‌كه نظريهء تكامل انواع نيز معتقد است ، از يك دوره به دورهء ديگر منتقل كرد تا به ششمين و آخرين دوره ، كه همان چيزى است كه هم‌اكنون ما شاهد آن هستيم . تمام اين اقوال احتمالى است و با وجود جستجوى زيادى كه در تفاسير قديم و جديد كرديم ، دليلى بر تعيين و يا برترى يكى از اين نظريات نيافتيم . لذا ما نظريهء كسانى را مىپذيريم كه مىگويند : « مقصود از
« أَيَّامٍ »
ممكن است شش مرحله باشد ، ممكن است شش حالت باشد و ممكن است شش روز از روزهاى خدا باشد كه با معيار زمان ما قابل سنجش نيست و نيز ممكن است چيز ديگرى باشد . بنابراين ، سزاوار نيست كه كسى به يك معناى مشخص در مورد اين عدد يقين پيدا كند و اگر گمان ، يقين ناميده شود تلاشى بدون دليل و شكست معنوى در مقابل چيزى خواهد بود كه بدان علم گفته مىشود ؛ زيرا اين تصور از مرحله گمان و فرض فراتر نمىرود » .