الأعراف : جمع عرف و آن به معناى جاى بلند مىباشد و از اين قبيل است : عرف الدّيك و الفرس : تاج خروس و يا اسب .
سيما : اين واژه و نيز سيماء و سيمياء يك معنا دارند : نشانه .
تلقاء : سمت ديدار ، يعنى سمت رويارويى و از اينرو تلقاء ظرف مكان است ؛ نظير « حذاءك » .
اعراب
« تِلْقاءَ »
منصوب است بنابر ظرفيت و عامل آن صرفت مىباشد .
« ما أَغْنى » ،
« ما »
نافيه و
« أَغْنى »
فعل ماضى و
« جَمْعُكُمْ »
فاعل .
« ما »
كنتم ، ما مصدريه و مصدر ريخته شده عطف است بر
« جَمْعُكُمْ »
، يعنى : « و كونكم تستكبرون » .
« هؤُلاءِ »
مبتدا و
« الَّذِينَ »
خبر مبتداى محذوف و جمله ، خبر
« هؤُلاءِ »
؛ يعنى : « أ هؤلاء هم الّذين أقسمتم » و جايز نيست كه
« الَّذِينَ »
عطف بيان براى
« هؤُلاءِ »
باشد ؛ زيرا در اين صورت ، مبتدا بدون خبر مىماند .
اعراف
ما به روز قيامت و نيز به بازپرسى و كيفر آن بهطوركلّى - بهسان يك اصل از اصول دين ايمان داريم و امّا تفصيل و جزئيات آن به جهان غيب مربوط مىشود و هيچچيزى از اين جهان قابل اثبات نيست ، مگر با آيهاى كه معنايش روشن باشد و يا حديثى روشن از معصوم عليه السّلام كه از طريق تواتر به ما رسيده باشد و نه از طريق آحاد ؛ زيرا خبر واحد در فروع حجت است و نه در اصول . خبر متواتر خبرى است كه گروه زيادى آن را روايت كنند به نحوى كه توافق اين گروه بر دروغ معمولا محال باشد و مقابل آن ، خبر واحد است .
از طريق وحى ثابت شده است كه در آخرت ، ميان بهشت و دوزخ جايگاهى است